تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
در آن ديار نماند ز آدمى ديار
آسيب و تفرقهء كلى بدان ديار ميرسد و انهدام و آلام باهالى و سكنهء آنجا راه مىيابد . چون ايجاب ملتمس آن جماعت از موجبات بود ، نخواستيم كه مأيوس و نااميد شوند عزيمت آن جماعت در حيز توقف افتاد . يكى از بندگان درگاه را فرستاده شد مىبايد كه چون بر فرمان قضا جريان لازم الاطاعة و الاذعان وقوف يابد و از اوامر و نواهى سلطانى مطلع گردد ، در روز بلا توقف و اهمال سرداران و گماشتگان و داروغگان آن حدود را تعيين نموده بسرحدها و گذرها كه در قيد حيطهء آن عزيز است فرستد تا آن جماعت قطاع الطريق را بهر كيفيت كه ممكن است پيدا كرده وجوهات مسلمانان و غارت زدگان را بخداوندان باز گرداند و اگر اثرى از آن جماعت حاصل نشود از خاصهء خود و گماشتگان ، كه اين صورت در حدود ايشان بسبب اهمال و تعافل ايشان واقع شده ، تاوان دهد و اگر آن جماعت از حدود ايشان رفته باشند و بمدد و كومك احتياج باشد فرمان واجب الاذعان را بگماشتهء خود داده پيش اولاد عثمان بهادر جمعى از حكام و سروران كه با آن جناب قرب جوار داشته باشند فرستد كه هر آينه چون بر مضمون حكم همايون اطلاع يابند وظيفهء امداد و كمك بظهور خواهند رسانيد . حق مسلمانان بعد چندين تفرقه و سرگردانى و تردد معطل و ناحق نماند و به محل خود باز رسند و آن جماعت مفسدان را بنوعى سزا و جزا دهند كه موجب عبرت متمرده گردد .
تا صيت نام نيك شود از تو منتشر * تا فعل ذكر خوب بود از تو يادگار
و روز بروز عرض حالات و رفع حاجات و ملتمسات را واجب و لازم دانند و اگر از ممرى و سرحدى صورتى و آفتى روى نمايد و بمدد و كومك احتياج افتد ايلچيان و رسولان پيش جناب زبدة الملوك ملك نصير الدين خليل اللّه دربندى بفرستد كه مقرر چنان است كه در همهء امور بتخصيص صورتى كه قوت و احياء شعائر اسلام و نكبت و ضعف بيدينان و نامسلمانان باشد در ظاهر و باطن با آن عزيز طريقهء موافقت و يك