و عساكر را پرورش دادهاى و دربارهء همگنان احسان و نيكوئى رسانيدهاى بسبب اين نيك شاد گشتيم ، على الخصوص ايلچى فرستاديم تا كيمخا و ترقو خلعت رسانند . چنان كه ايلچى به آنجا رسيد تو نيك تعظيم امر ما نموده و مرحمت ما را نيك ظاهر گردانيده همه خرد و بزرگ شاد گشتهاند . فى الحال ايلچى فرستادى تا خلعت و تحفه و اسبان و متاعهاى آن ديار رسانيدند . صدق نمودن ترا ديدم كه شايستهء ستايش و نوازش باشى . پيشتر [ كه ] دور مغول به آخر رسيد ، پدر تو تيمور فوما « 1 » بامر خداى تعالى اطاعت آورده تاى ردى پادشاه اعلى ما را خدمت نموده تحفه فرستاده ايلچيان منقطع نگردانيده ؛ بسبب اين مردمان آن ديار بسعادت امان رسيده . اكنون [ كه ] پدر تو وفات يافت تو بعلم و كياست شايستهء آن مراتب و منازلى . مردمان آن ديار را امان داده و همگنان را دولتمند گردانيده [ اى ] ديديم كه تو بهمت و روش پدر نيك متابعت نموده اكنون دو جيحون باى ( ؟ ) از كسان هزاره سوچر دانك چنك « 2 » صده سون قونچى ( ؟ ) با جمعهم فرستاديم با تهنيت و خلعت و كيمخاها و ترقوها و غيرها تا صدق ما ظاهر گردد بعد ازين كسان فرستاديم تا آى و رو كنند تا راه منقطع نشود و تجارب و كسب بمراد خويش كنند .
خليل سلطان « 3 » برادرزادهء تست . مىبايد كه وى را نيكو تربيت نمائى تا حق برادرزادگى بجاى آورده باشى . تو مىبايد كه بصدق و رأى ما متابعت نمائى . اينست كه اعلام گردانيده مىشود « 4 » .
هامش
( 1 ) - چنين است در مطلع السعدين ، در مجموعهء ايواغلى ؛ قوتا . و صحيح همان فوماست كه در چينى به معناى داماد - ( گوركان ) است
( 2 ) - معنى بعضى از اين كلمات معلوم نشد و طرز نوشتن نسخ بسيار مختلف است ما متن چاپى كتاب را مأخذ قرار داديم .
( 3 ) - غرض خليل سلطان برادرزادهء شاهرخ است كه پس از مرگ تيمور و آشوب ناشى از مرگ وى و نبودن شاهزادگان بلافصل بتخت سلطنت نشست و روزى چند دست از آستين بدر آورد و ذخاير تيمورى را بر باد داد . ولى سرانجام سبكسريهاى او موجب شد كه از سلطنت بر كنار شود و شاهرخ بالاستحقاق بر اورنك شاهى تكيه زند .
( 4 ) - مطلع السعدين جلد دوم ، مجموعهء منشآت حيدر ايواغلى