صادر شد و باز بهر طرف مكتوب نوشته و ما را بكفر نسبت كرده [ اين معنى از مردم مسلمان بغايت بديع و بعيد است چگونه مردم مسلمان را بكفر نسبت كرده كه ] « 1 » « و لا تكفروا اهل قبلتكم » و از علماء و ائمهء آنجا سؤال كنيد كه اگر مسلمان را كافر داند حال اسلام آن كس چگونه باشد . چه مسلمانى و اظهار شعائر اسلام و اعتقاد بمذهب اهل سنت و جماعت داشتن ما اظهر من الشمس است ، نوكران آن جناب سنقور و احمد مدتى در ميان لشكرهاى ما بودهاند و مشاهده كردهاند كه آثار مسلمانى در ميان لشكر ما بچه حيثيت است و بحقيقت تقرير خواهند كرد و چون آمدن ايشان بارزنجان و اقوال و افعال كه صادر شده محقق گشت ، برفور « 2 » لشكرها بجانب ارزنجان [ و بيشتر امرا و سفلاى ] « 3 » لشكر روانه كرديم و ما بطالع سعد از عقب روانه شديم . چون بحدود نخجوان [ و خوى نزول افتاد ] « 4 » اخبار متواتر شد كه ايشان بازگشتهاند و طهرتن بهادر نيز خبر فرستاد كه فرزندان و متعلقان مرا نيز باز گردانيدهاند و از حركتى كه كرده « 5 » بودند پشيمان شدند و در مقام اعتذارند و از مهيجان فتنه احمد جلايرى را از پيش خود جدا گردانيده و مردم قرهيوسف را نيز پراكنده كرده و از وى دور انداخته ما نيز به حكم
« وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها »
« 6 » عزيمت بدان طرفها را در توقف داشتيم و درين وقت فرزند اعز و اكرم معين الدين محمد سلطان بهادر ابقاه اللّه تعالى نيز از دار الملك سمرقند بسعادت و كامرانى ، با امرا و غلامان و لشكرهاى آن ممالك رسيدند و بوصول ايشان ابتهاج افزود .
بعد ازين به يراق و ساختگى لشكرها مشغول شديم و عزيمت و توجه بصوب قريم و كفه و آن نواحى مصمم شده بود و خداى تعالى آگاه است كه بصوب ديار تقماق « 7 » و قريم و كفه متوجه بوديم و عزم جزم گشته و بعضى امرا و لشكرها بدربند شروان رسيده چنانچه بر كيفيت اين معنى نوكران ايشان سنقور و احمد صاحب وقوفند . در اثناى آن حال ،
هامش
( 1 ) - در منشآت ايواغلى نيست
( 2 ) - تصحيح قياسى - در منشآت ايواغلى و فريدون بيك : بوفور
( 3 ) - ايواغلى : پيشتر و صغراى
( 4 ) - ايضا : رسيديم
( 5 ) - ايضا ؛ فرموده
( 6 ) - سورهء انفال 63
( 7 ) - منشآت ايواغلى ندارد شايد هم : سرداق رجوع شود به نقشهء مقابل ص 304 ترجمه كتاب ابن بطوطه از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب