شر اشرار مصفا ساخته بوديم و محراب خاطر فياض را رزمگاه آن ساخته ، عطف اعنهء عزيمت همايون بدار السلام بغداد و آن حدود نموده شد . چون آفتاب رايات ظفر آيات ما بر آن ديار طالع گشت و چتر فلك ساى ، سايهء مرحمت و معدلت بدان صوب گسترد و با جانب آن عزيز قرب جوارى حاصل آمد ، خواستيم تا بر وفق نص يزدانى كه « و القيت عليك محبة منى » و بر طبق حديث نبوى كه « وجبت محبتى للمحاسن و المؤمن اخ المؤمن » بين الجانبين ، طريق مؤاخات و موالات مسلوك و مرعى ماند و قواعد و معاقد دوستى و يگانگى مؤكد و ممهد باشد و ابواب مكاتبات و مراسلات مفتوح شود و رعايا و زير دستان كه ودايع حضرت آفريدگارند ، عزاسمه ، در مهد راحت و مضجع استراحت به لباس امن آسوده گردند و مطوى « كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » كاربند شده باشيم ، جمعى را بطريق تفقد و رسالت بدان جانب فرستاديم و در مضامين اين حال چنان استماع افتاد كه بىموجبى ايشان را در عرصهء تلف آوردهاند و اين معنى را چون از گفتهء شما تصور مىكرديم ، خاطر فياض ازين صورت كه نزد شرع شريف ، شرف اللّه الحسن باحسنه و عقل منيف كه نوريست از انوار لاهوتى و اشعهايست از شعاع جبروتى و بستايش اول ما خلق اللّه استسعاد يافته مذموم است ، تكدرى يافت و غبار كدرى بر دامن خلعت سلطنت و ايالت كه در كارخانهء ازل بر قامت جلالت ما دوختهاند نشست و در ثانى الحال معلوم شد كه اين امر ناملايم كه هدف تير لوم لائم تواند بود ، بىمعرفت و رخصت شما بوده و شما نيز بايلدرم بايزيد همين معنى به زبان آورده ، آن را از مكروهات و مذمومات دانستهايد و بگاه فرصت و مجال اين صورت معروض پايهء سرير سلطنت گردانيده ، در خاطر فياض جايگير آمد و بر مرآت ضمير منير كه مورد الهامات نامتناهى الهيست ، ارتسام يافت كه چنين بوده باشد و رخصت شما بدان مقرون نگشته ، على اى تقدير قلم رقم كأن لم يكن بر آن
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٧٨