تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
خاطر « 1 » خواه خود را در كاغذى نوشته به اطراف گيلان شهرت دادند فلانى بىدخل و آنچه مداخله نموده است باعث غيظ جناب مستطاب بندگان اشرف و امجد ارفع مدّ ظلّه العالى گرديده است . و درين شهر بيگارهء چندى در هر مجلس و محفل شهرت داده داعى را شرمنده و خوار « 2 » و سرشكسته ميان مردم اين بلد و در نزد خارجه و داخله رسوا نمودند . چهاردهم - در تمامى اين شهر و در هر مجلس تمامى ثناگوئيم براى جناب اشرف و امجد و ارفع حضرت ولى النعم مدّ ظلّه العالى بوده و به غير او بزرگى و ولىنعمت براى خود ندانسته بزرگ و كوچك اين شهر را مقهور بزرگى و وجاهت آن خداوند شوكت و نعمت كرده به حدى كه خداوند عالم شاهد است كه خان والى به هيچ‌وجه ايمن از داعى نبود ، كمال احتياط را رعايت كرده و صدهزار هراس و بيم داشت . هيچ‌وقت خود را در پيش او كوچك نشمردم و بر عنايت امجد و ارفع اشرفانه نهايت اميدوارى داشتم كه با عنايت او احدى نمىتواند در مقابل ايستاده و يا مقابلى بتواند كرد . پانزدهم - در كمال استغنا و غيرت و بىغرضى و بىطمعى درين ولايت حركت كردم . از اعاظم علما تا اعاظم اعزّهء اين ولايت بالادست داعى نتوانست بنشيند . گاهى كه روزهاى جمعه به روضه‌خوانى والى حاضر مىشوم با آنكه بعد از همه وارد گشته ، جمعيت بطورى مىشد كه براى خان والى آسوده نشستن ممكن نبود ، به اين حالت جاى خان والى تنگتر كرده چسبيده و متّصل به او مىنشستم . و هيچ احدى درين ولايت از هيچ بابت حقّى در گردن داعى ندارند . چنانچه صريح به آنها مكررا اطلاع دادم كه قطع نظر از اينكه از شماها ابدا توقع ندارم مرا از دعوت مهمانى هم معذور بداريد . ترك مراودهء مهمانى را هم به عمل آوردم و جميع آنها به نهار و شام و به صرف چايى حاضر شده‌اند . بديهى است كه تمامى اينها به جهت وابستگى بندگان جناب اشرف و امجد دام مجده بود . زيرا كه غير او را ندارم ، چنانچه در مطلع فهرست معروض افتاد و به منزل خان والى مراوده نمىكردم مگر لدى الضرورة ، چنانچه چندبار به مهمانى شب دعوت نمود قبول نكردم . شانزدهم - اوّل عمل ، كارگزاران اينجا به انجام عمل دست زدند و هنوز مخلص
هامش
( 1 ) . در اصل : خواطر ( 2 ) . در اصل : خار