مقصود كلّى عاليجاه كريم داد خان بيگلربيگى هزاره ، جاننثارى در راه دولت پادشاه جمجاه دينپناه است . اميد او همين است و بجز جاننثارى اميدى ندارد . عرض و مطالبى كه لازم است به عرض امناى دولت عليه برسد از اين قرار است .
اولا نشانهء صداقت و چاكرى اين خانهزاد آن است كه اولاد بيگلربيگى منحصر به يك پسر است . و آن طفل با مادرش الآن در مشهد مقدّس است و خود اين جاننثار در ركاب همايون است . و احمد پسرعموى اين جاننثاران با پانصد خانوار هزاره به جام آمده است . و علاوه از اين پانصد خانوارى كه براى جاننثارى اين دولت جاويدمدّت به جام آمده است ، ان شاء الله تعالى بعد از مرخصى و مراجعت خود اين جاننثار ، پانصد خانوار زندهء خوب وارد تربتجام و باخرز خواهد شد . و به قدر سرجوى - چه اين پانصد خانوار كه در جام باخرز و چه آن پانصد خانوارى كه با بيگلربيگى خواهند بود - ان شاء الله خلاف از آنها صادر نخواهد شد . و در مقام ضرورت كه حكم ديوان صادر بشود - چه سوارهء آن خانوار هرات و چه سوارهء اين سرحد - در هرجا مقرّر بشود در مقام ضرورت حاضر خواهند شد .
و اينكه به هزار خانوار حالا در سرحد جام و باخرز اكتفا مىشود از براى اين است كه اين ولايت جام و باخرز بالمرّه خراب است . و يار محمد خان ، اين هزاره را بىبضاعت كرده است . خود ايل آن بضاعت و استطاعت را ندارند كه تازه از نو به جهت خودشان تدارك فراهم بياورند . و اگر استدعاى مخارج آن را از اولياى دولت نمايد ، مشكل است . ان شاء الله تعالى همينقدر كه اين خانوار در جام و باخرز مسكن نمودند و التفات ديدند ، همهء ايل در آنجا مسكن خواهند نمود . استدعائى كه براى اين هزار خانوار ، اين كمترين جاننثار دارد از اين قرار است .
اولا بهقدر كفايت و ضرورت ، ريشسفيدان و معتبرين اين خانوار به مشهد مقدس خواهند آمد . حكمى به عهدهء نواب حسام السلطنه صادر بشود كه پس از گروى حضرات در مشهد مقدس ، قرارى بشود كه گذران اينها به آسودگى در آنجا بشود .
دويم اين است كه بر اولياى دولت واضح است كه با مخارج كلّى كه در اين دولت براى نوكر خراسانى در آن سرحدات فرمودهاند ، باوجود اين ، بطورى كه بايد انتظار پيدا كند ، نكرده است . بلكه همهروزه به عرض اولياى دولت رسيده است كه فلان قافله غارت شده و فلان زوّار را زدهاند . و بر اولياى دولت باز واضح است كه خدمت ايل هزاره هميشه نوكرى بوده است ، نه رعيتى .
اين خانهزاد متعهّد مىشود كه از اين هزار خانوار كه به جام و باخرز آمدهاند نوكر
اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 362
مساهمون: بهرام غفارى
ص٣٦٢