تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
همايون گذاشتند كه حدّش را ندانند و شكرش را نتوانند . فى الواقع تمكين مردم بر دو قسم است ، يكى محض امتثال است ، يكى از روى شايستگى و ميل خاطر و استحقاق است كه شخص رئيس را باكفايت و داناى در امور ملك‌دارى دانند و باصداقت و خوش‌نيّت و پاك‌نيّت نسبت به خداوند نعمت كل و نوكر و رعيّت جزو شناسند . جنابعالى را از عهد خاقان مغفور و وليعهد رضوان مهد و شاهنشاه مبرور و اين دولت جاويد آيت‌خرد « 1 » و بزرگ اهل ايران ديده‌اند كه خدمات كليه كه عقول عقلا و اوهام حكما متحيّر بود به سهولت صورت داديد و به هيچ‌وجه عرض خدمت و وضع منّت نكرديد . جميع معمورهء اقاليم سبعه را سياحت فرموديد ، اظهار خستگى ننموديد . خدمات و زحمات نوكرهاى دربار همايون را در خاكپاى مبارك جلوه داديد اظهار منّت نكرديد . زحمات كلّى براى مردم كشيديد اجرت نگرفتيد . خلاصه اين است به هر دل و زبانى برخوردم در اين ماه صيام مسرور و شاكر بوده است و عمدهء شكر مردم را در اين راه ديدم كه جنابعالى را داراى دو صفت نيك شناخته‌اند . اولا هركس را مىشناسيد و باطن و منظورشان را در اين طول زمان فهميده‌ايد ، در خدمت سركار عالى ارباب غرض به تدليس و تلبيس نمىتوانند كه زحمت و خدمت كسى را بپوشند . ثانيا حسن نيت سركار عالى را آزموده‌اند كه از خودتان غرضى جز انجام خدمت دولت و جلوهء خدمت نوكر و آسودگى رعيت نداريد ، لهذا با اطمينان‌خاطر مشغول خدمت مىشويد و از صميم قلب دعاگوى دولت هستيد . بندهء مخلص را عرضى كه در خدمت سركار است اين است كه با وجود دورى از خاكپاى مبارك و بيكارى نتوانستم در طهران توقف كنم و زيست نمايم .
خواب نه ، بر خاك آستان توام سر * چشم كجا آشيانه نيشتر آيد
ناچار راه فراهان پيش گرفتم كه اين اطفال كوچك از گرماى طهران خلاص شوند . از مردم آسوده هستم . با اين حال كه مالك شيئى نيستم و با چهارصد تومان مستمرى سابق و چهل و دو نفر عيال در طهران گذران مىنمايم ، باز هم مضايقه ندارند ، محض خوش‌ذاتى كه بالكليّه مال جمعى ساده كه صد سال است از جد و پدر نمك‌پرورده بوده‌اند قطع نمايند [ و ] در خاكپاى مبارك اين حركت بنده را كه از راه بيكارى بوده است حمل بر بيكارگى نمايند . در فراهان منتظر اعلامم . اگر خدمتى محوّل مىشود به دار الخلافه برگردم . اگر
هامش
( 1 ) . در اصل : خورد