عدم سازش معزّ الدوله « 1 » حاكم آذربايجان با پيشكارش سردار كل
آنجا يك بز اخفش لازم است . . . اگر [ سردار ] مىخواهد يكى از اين بزها را روانه كنم !
امين الدوله رقعهجات معزّ الدوله را ديدم . كار او با سردار كل ، يا هر وزيرى برود مشكل شده است . بدين معنى كه رسم آذربايجان نشده است از اوّل دولت ما تا حالا كه حاكم آنجا مستقل باشد ، بايد پيشكار مستقل باشد . معلوم است حاكم هم ابدا تمكين نخواهد كرد ، و حدودى هم نمىتوان معيّن كرد براى حكم آنجا با پيشكارش . آن وقت كار دولت در آنجا مى [ ماند . بنا ] . . . داشتيم كه از يك نفر ، نيك و بد آنجا را بخواهيم و الّا دوتا بشود اين گردن او مىاندازد او گردن اين . پس براى اين حالت وجود بهرام ميرزا كه خودش را پسر اوّل نايب السلطنه مرحوم مىداند در آذربايجان به هيچوجه ثمرى نخواهد داشت بجز اسباب رنجش . آنجا يك بز اخفش لازم است كه چوبكى پيشكار كه در معنى حالا سردار است باشد . همينقدر اسمش حاكم باشد مثل محمد تقى ميرزا ، يا باز اردشير ميرزا « 2 » و الّا اين حالت بهرام ميرزا و سردار به هيچوجه منتهى به جايى نمىشود بجز اينكه هر روز مايهء حرف بشود . به سردار محرمانه بنويس كه اگر مىخواهد يكى از اين دو بزها را روانه كنم و معزّ الدوله بيايد و الّا اگر باز مىتوانند با هم راه بروند ، بروند ، غرض اين است آخر اسباب مفسده نشوند .
- 117 - دستخط ناصر الدين شاه به فرخ خان امين الدوله احوالپرسى از سردار با تلغراف تبريز
امين الدوله اگرچه اخبار تلغراف تبريز رسيد و اطمينانى حاصل شد ليكن مجددا باز مخصوصا با تلغراف با تبريز حرف بزن دوباره از احوال سردار و كيفيّت امنيت آنجا سؤال بكن ، به زودى بهعرض برسان .
گويا تلغراف شمران را مىتوان وصل كرد با تبريز . اگر اين بشود خيلى خوب است وصل كرده خودت با سردار حرف بزن و الّا مخصوصا ميرزا عيسى يا ديگرى را بفرست
هامش
( 1 ) . بهرام ميرزا معزّ الدوله پسر عباس ميرزا نائب السلطنه
( 2 ) . اردشير ميرزا ركن الدوله پسر عباس ميرزا نائب السلطنه