شد و بخدمة پيوست و شرايط بندگى بجاى آورد و ملك ركن الدين گيومرث را از قلعه بخدمتش فرستاد و چون برادر به دو پيوست و سواد چشم او از امم مختلف كثافت يافت بىآن نبود كه اخلاف و اغبيا او را بعصيان تحريض مىكردند سلطان از آنجا كه عقل كامل او بود بدان التفات نمىفرمود و امير مظفّر الدين را ملازم خود گردانيد و متوجه نوين اعظم سپهدار معظّم سماغار بهادر كه حاكم ممالك و حافظ ثغور روم بود شد . چون وصول يافت همگنان از مغل و مسلمان بر سيماء زيباء او مشغوف شدند و همه را حركات و سكنات او پسنديده آمد و هريك بر قدر مكنت و مكانت خدمتها كردند .
امراء مغل امير مظفر الدين را مصحوب موكب عاليش به خدمت درگاه اعلى اردو روانه كردند ، اگرچه لشكر زمستان هجوم كرده بود و آب زلال از شدت ز مهرير چون دست بخّال منجمد شده در راه ايستاد و باندك زمانى به خدمت جناب اعظم زيدة عظمته مشرف شد . سيورغاميشى بيش از حد متوقع و منتظر درباره او بظهور پيوست خطّهء آمد و ملك خرتبرت و ملطيه و سيواس با قلاع با جمگى عوارض به دو ارزانى داشتند و بمواعيد جميل مستظهر گردانيدند . ايزد تبارك و تعالى عواقب امور را بخير و خوبى مقرون گرداناد .
بر موجب حكم دستور روى زمين ملك الوزراء علاء الدنيا و الدّين .
ابو المعالى اتا ملك بن محمد اين بنده و بندهزاده در اين مجلّد آنچه از تجارب و امور در ممالك روم حدوث و ظهور پذيرفته بوده از شنيده و ديده در قلم آورد و به محل عرض رسانيد . « 1 »
هامش
( 1 ) - در اينجا مختصر سلجوقنامه ابن بىبى بپايان ميرسد . در نسخهاى كه از روى آن هوتسما كتاب را بطبع رسانيده ، در اين صفحه عباراتى از قلم افتاده و جاى آنها نقطهگذارى شده بود ، و ما در اين چاپ عبارات ساقط شده را از اصل نسخهء عكسى تاريخ ابن بىبى برداشته و بجاى خود گذاشتيم و اين صفحه را اصلاح كرديم . مصحح