احراز ملاقات غالب گشته بود بىكيش و تركش به خدمت آمد اگر اجازت باشد به خدمت مشرّف شود قير خان چون آن بشنيد تعجّب نمود و يكى را از ملازمان كه با او سابقهء داشت پيشباز فرستاد تا تفحّص كند كه خبر راستست يا نه چون محقّق شد كه اوست قير خان نيز با يك نفر حاجب باستقبال رفت و چون ملاقات افتاد و ملاطفات بسيار كردند امير سنان الدين اجازت خواست و نزد خاتون قير خان رفت و سلام رسانيد و از نكبات ايّام پرسيد و تسلّى داده باز نزد قير خان آمد و از سر انبساط خوان خواست ما حضرى كه بود آوردند بعد از تناول سنان الدين مصحف حمايل را از غلاف بركشيد و دست بر آن نهاد و سوگندان ياد كرد كه امراء سلطنت را با قير خان و ديگر امراء خوارزم هيچ بدى در خاطر نيست و نخواهد بود و جملهء همّت بر آن داشتهاند كه شما ازين ياوگى گرديدن بمامنى و مسكنى برسيد و بىآن نيست كه سلطان به صاحب فرموده است كه شما را در دائرهء طاعت آرد اگر اين معنى شما را موافق است بايد كه قير خان و جملهء امراء خوارزم سوگند خورند كه سرّ و علانيت با سلطان يكسان دارند ، قير خان و بركت ويلان «
a
» نوغو و سارو خان و كسلو سنكم «
b
» و ديگر امرا همه در ميان آمدند و برين جمله سوگند خوردند و شراب پيش آوردند چون قدحى چند متداول گشت سنان الدين عذر و اجازت عودت خواست تا صاحب و باقى امرا را اعلام كند و قرار نهاد كه
هامش
aau lieu deبوغوPeut - etre convient - il de lire. ويلانP. نوغوb. كشلو خانal - Aini