و تذلّل چارهء نيست از راى سست و انديشهء نادرست ما را اين پيش آمد و قلق بعد ما جرى الكتاب و سبق سود نخواهد كرد پس تنى چند را كه بكاردانى موسوم بودند به خدمت ملك الامرا فرستادند در زمان كه راه يافتند زمين بوسه دادند و گفتند اگرچه جرائم و زلّات ما باقصى الغايات رسيده است اما چون لطف ملك الامرا را شفيع سازيم همانا كه كار بر ما آسان گردد بايد كه درين اقتدار اقتدا به مالك ذو الفقار فرمايد حيث يقول إذا قدرت على عدوّك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه هرچه فرمايد از خراج و باج بگزاريم و آنچه متوجّه است ادا كنيم و اموال تجار كه درين كنار تلف شده است در ميان آريم و هركه را بامارت ما موسوم كرداند بندگى و خدمت او از صدق طويّت تقديم داريم چون ملك الامرا آن تضرّع بديد فرمود كه موجب حدوث اين واقعه تيره راى شما و سفاهت جوانانى كه در صحراء ملحمه كلحم على و ضم افتادهاند بود اكنون تا من يكى از ناموران بدرگاه سلطان فرستم و شفاعت كنم تا بر شما ببخشايد آنگه از جور دور سپهر بدمهر امن گرديد و ديگر بچنين محنتى گرفتار نشويد بلكه هيچ گزندى نبينيد چون الطاف ملك الامرا در ضمن آن الفاظ ديدند شادمان در شهر شدند و آنچ ديده و شنيده بودند باز گفتند و همه شب هركه را چيزى بود در ميان آورد و خزانهء تمام از هر نوع از ناطق و صامت و صاهل و ناطق ترتيب كردند بامداد كه قنديل ماه را فرونشاندند و شمع گلشن نيلوفرى را افروختند فرمود كه همه لشكر در سلاح رفتند و ملك الامرا با سروران در پيش بارگاه بنشست خرد و بزرگ
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص١٣٦