آمدند و بليفون پيوستند لشكر شهريار بر كوه فروآمده اجناد مخالفان در هامون نزول كردند چون شب درآمد و بزم نهادند امير مبارز الدين در اثناء معاقرت گفت كه اين لشكر كه ليفون از هرجا جمع كرده است به هيچ وجه در چشم نمىآيد فردا كه نهار و آفتاب در ميدان آسمان آيد با جملهء دليران نبرد گرد كفّار درآييم و هرچه در امكان گنجد مبذول داريم اميدست كه وعدهء حقّ در نصر اعوان دين دررسد بامداد كه بر طلوع طاوس چمن مينا صبح بخندهء كبگ درى در آمد لشكر چون شير ژيان در جوش و خروش رفت و بر هوا از الوان اعلام گلزارى ديگر ظاهر شد ردينيّات در عمل آمدند و چون اردان از ابدان درآويختند و سمهريّات چون سهر راه «
a
» ديدها در پيش گرفتند تير چون انديشه و تذمّر در صميم دلها جاى گير شد و شمشير آبدار بجاى سر محمول گردنها شد سپاه الاه بفرّ شاه بيك حمله جامهء وجود از قلب دشمن سلب كرد فرياد از نهاد كفّار برخاست قيامت قائم شد باز بيكبار بر عساكر شهريار حمله آوردند و سپهبد فرمود تا ركابها گران كردند بر موجب صوابديد پهلوان چون كوه ثهلان صفوف را رصانت دادند تا لشكر ليفون را باد فشل فرونشست آنگه همه چون شهاب در پىء عفاريت از پىء آن عبدهء طواغيت افتادند و از صولت گرز و زخم خدنگ صحرا فراخ را بر ايشان تنگ كردند مىتاختند و هركه را مىيافتند مىانداختند ليفون با چند نفر از آن
هامش
aAinsi porte P .