حقيقت است كه چون [ ولايت سيس را ] «
a
» از بنده فروگشايد به ديگرى دهد بنده و بندهزاده است بعد ازين حلقهء بندگى در كوش و خراج را مضاعف كرداند و هر سال بيرون معهود پانصد سوار با برگ بهرجا كه فرمايند ملازم دارد و چند نفر را از امراء كبار در قضاء اين مهمّ شفيع [ گرفت ] همه باتّفاق در بندگى پايهء تخت اعلى پاى مردى نمودند و غبار وحشت را از خاطر اشرف سلطان عادل زايل كردانيدند و قرار رفت كى هر سال بيست هزار دينار برسم خراج با تحف و احمال كى لايق آن باشد بخزانهء عامره فرستد و آنچه از خراج سال ماضى برو متوجّه است ادا كند و بعد اليوم از دقايق بندگى هيچ دقيقه فرونگذارد سلطان برين شرايط ملك سيس را برو مقرّر داشت و سوگند خورد و صاحب ضياء الدين قراارسلان را كه در آن زمان امير دواة «
b
» بود . بجواب ليفون و تحصيل بقاياء خراج با منشور مجدّد بمالكيت آن مملكت نامزد فرمود چون ليفون را از قدوم او خبر شد بنفس خود استقبال نمود و در سراى خود فروآورد و در اكرام جانبش بغايت قصوى رسيد روز ديگر فرمان سلطان را با منشور تقرير مملكت على رؤوس الاشهاد بخواندند ليفون جبين بر زمين نهاد و دعاها گفت و نثارها كرد روز ديگر صاحب ضياء الدين مسوّده فرمود تا تكور بر آن جملت سوگند خورد و عهدنامه در قلم آمد و ده هزار دينار باقى و ده هزار شش ماهه بتقدمه از وجه خراج مستقبل با ديگر تحف به خدمت خزانه روانه كرد چون
هامش
aCp . Rec . III , 150 .b. ( دويدار بك )Cp . Rec . III , 150الدولهP