شب لشكر از تعب حرب و خستگى طعن و ضرب استراحت يافت بامداد تمامت لشكر چون ريب المنون در كوه و هامون بطلب ليفون متوجّه شدند و بچب و راست مىتاختند و هركه را مى يافتند قتيل و اما اسير قيد و تنكيل مىكردند يك هفته برين طريق در ولايت ارمن تاختن رفت هشتم روز عساكر از اطراف ولايت ارمن با غنايم كثير از اسپ و استر و اسير مراجعت نمودند و معلوم شد كه ليفون ببعضى از حصون پيوسته است چون لشكر منصور و دشمن مقهور و مخالف محضور گشت سلطان با لشكر عزيمت ممالك محروس كرد با غنايمى كه پشت زمين تحمّل آن نمىكرد چنانك در قيصريه يكسر گاو و بهيمه به دو درم و پنج شش سر كوسفند بيك درم و غلام و كنيزك ارمنى خوب چهره بپنجاه عدد بهاء گرفت سلطان امرا و اجناد را با حصول مراد دستورى داد و خويشتن بقيصريه اقامت ساخت
ذكر ورود رسولان ليفون بتضرّع و استعطاف و تضعيف خراج و تنصّل از اهمال كه در خدمت جايز داشته شود « * »
چون سلطان بممالك محروس معاودت كرد ليفون از مهرب بيرون آمد و با بقاياء خواصّ در تلافى آن رزيت مشاورت نمود همه جز طريق تدلّل سپردن چارهء نديدند پيشكشيها از هر نوع ترتيب داد و در صحبت كفاة روانه كرد و مضمون رسالت اين بود كه اگر اصحاب اغراض بمسامع شاه جهان نقلى كرده سزا و جزاء خود ديدم امرا كشته و ملك برگشته و لشكر يكسر بقتل رفته توقّع بمرحمت بىدريغ دارد كه گناه او را ببخشد و برو ببخشايد
هامش
* الاوامر العلائيه ص 169