سوار كردند و پيرامن حصار آن مقدار كه بر خشكست در آيند و نزد كير الكس فرستاد كه چون موكب همايون ما بدين حدود پيوست بىحصول مقصود مراجعت كردن امكان ندارد بايد كه كسى را از مردم خود در شهر فرستد و نصيحت محصوران تقديم دارد تكور شخصى را از امراء بزرگ كه در سلك باقى امراء مقيّد بود اختيار كرد بامر سلطان بند ازو برداشتند و نزد تكور بردند تكور بر زبان او پيغام فرستاد كه شهر را بسپارند آن مدابير زبان بهذيان دراز كردند و گفتند اگر كير الكس گرفتار گشت او را پسران شايسته هستند يكى را بپادشاهى نشانيم و اين ملك را به مسلمانان نسپاريم سلطان فرمود كه جهت التزام حجّت باز فرستند هم مفيد نيامد روز ديگر فرمود تا تكور را با بند گران بر كران شهر بردند و شكنجه مىكردند كه اما شهر را بسپارند و اما كير الكس را هلاك كنند جلّادان او را در شكنجه مىداشتند و او فرياد و فغان برآورد كه اى بىدينان شهر را بهركه نگه مى داريد چون مرا بكشند و شما را بقهر و قسر در قيد اسير كشند اين مدافعت چه فايده كند فكان تأثيره فيهم كتأثير الرّخاء فى الصّخرة الصّمّاء آن روز نيز برين جملت بشب آمد روز ديگر سلطان فرمود كه كير الكس را سرنگون درآويختند و چندان عصر كردند كه چون اصحاب صرع بىهوش گشت چون شهريان ديدند كه كار شهريار از حدّ گذشت آواز دادند كه قاصد تكور باز به شهر آيد كه سخنى داريم بگوئيم چون قاصد در شهر آمد گفتند اگر سلطان سوگند خورد كه تكور را نكشد و اجازت دهد كه بسلامت بولايت خود رود و ما را با جان
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٥٦