حمل از انواع تحف برسانم و بوقت استمداد چندانك در امكان گنجد لشكر دريغ ندارم و برين جملت اماثل طرفين از قائم و قاعد شاهد شدند چون سوگندنامه در خزانه بردند سلطان تكور را تشريفى نفيس فرمود و فرمود تا او نيز سوار شود تكور مردى كربز بود در حال كه سلطان پاى در ركاب نهاد غاشيه را از ركابدار بستد و بر دوش نهاد و روانه شد چون زمانى برفت سلطان فرمود كه غاشيه را با ركابدار داد و سوار شد و در راه همعنان حكايتكنان مىرفتند سلطان ساعتى بر اطراف سواحل سيران فرمود آنگه عنان بسوى شهر معطوف كردانيد و خوان خواست و بزم آراست و تكور را در وقت اثر شراب اعزاز بسيار كرد و اجازت داد كه هر كرا خواهد از مردم و متعلّقان با خود برد و راه ولايت خويش گيرد كشتيها جهت او و متعلّقانش مرتّب كردانيدند و بعد از وداع و دستبوس در كشتى نشست و بجانب جانيت روانه شد آنگاه پادشاه فرمان داد كه از هر شهرى خواجه كافى توانگر اختيار كنند و بجانب سينوب فرستند و ملك و عقار او را برضاء او جهت خاص بخرند و بها بتمامت برسانند بر موجب حكم از اطراف ممالك خواجگان معتبر بسينوب فرستادند و نوّاب جملهء منزعجان را دعوت كردند و به آب و زمين قديم بازآوردند و كليسا را مسجد جامع ساختند و قاضى و خطيب و منبر و مؤذّن نصب كردند و كوتوال و مستحفظان معيّن شدند و مرمّت رخنهاء باره تقديم داشتند و يكى از امرا بسرلشكرى موسوم شد و لشكرى نامدار جهت محافظت آن بوم «
a
» در صحبت او ملازم فرمود و از
هامش
a. بوP.