و مان «
a
» و مال و اطفال امان «
b
» دهد [ و اجازت دهد تا هرجا ] كه خواهيم رويم شهر را تسليم كنيم سلطان بحضور تكور و قاصد بر آن جمله سوگند خورد چون قاصد «
c
» سوگندنامها را در شهر برد شهريان ساكن و مطمئن شدند و سنجق سلطان را خواستند برخى از مردم تكور و فوجى از حشم منصور سنجق سلطنت را بعظمت تمام روز شنبه بيست ششم جمادى الاخرى سنة 611 در شهر بردند و بر فراز باره نصب كردند روز ديگر لشكرها بامر اعلى سوار شدند و در مقابلهء شهر صفّ در صفّ كشيده ايستادند اعيان و معتبران شهر با امرا كه در شبانه رفته بودند بدرآمدند و زمين بوسيدند تكور را در خدمت ركاب سلطنت پياده ايستاده ديدند كليدهاء شهر را بحضور تكور ببندگان سلطان سپردند بعضى را خلعت دادند و بازگشتند و نثار معدّ كردند و سلطان بر وفق اختيار در شهر شد و بر تخت نشست و بزم نهاد و تكور را جهت تعظيم زمانى ايستاده گذاشت آنگه فرمود تا بالاء جملهء امراء دولت نشست و تمكين تمام فرمود و بعيش و خرّمى آن روز را بشب رسانيد روز ديگر پيش از سيران تكور را حاضر كرد و ازو عهد و پيمان خواست تكور بر موجب مسوّده كه نوطاران «
d
» ديوان سلطنت در قلم آورده بودند قسم بر زبان راند كه چون سلطان مرا كه كير الكسم بجان امان دهد و ملك جانيت را بيرون سينوب و مضافات آن بر من و اولاد من مقرّر دارد هر سال ده هزار دينار و پانصد سر اسپ و دو هزار سر گاو و ده هزار سر گوسفند و پنجاه
هامش
a. و مالP.b. فرمانP.c. قصادP.d.Sic