بود چون تطاول رمح و تعدّى تير و وقاحت سپر و سلاطت تيغ و خشونت سنان و سرزنش گرز گران مشاهده كرد جهت قطع دعاوى و فصل خصومات حسام ابيّت بركشيد و صفّ هيجا را بيك حمله بردريد در ميان معركه بقلب دشمن رسيد لشكرى را ايستاده ديد تيغ ازو دريغ داشت دست بنيزهء خطّى نهاد و هم در صدمهء اولى چهرهء طامّة الكبرى به دو بنمود و از پشت اسپ بر روى زمين انداخت و بر سبيل عتاب خطابش اى كندوس فرمود يعنى اى كل بندگان خاص خواستند كه سرش از تن جدا كنند مانع شد و فرمود تا باز سوار كردانيدند و يله كردند چون لشكر لشكرى را نكبت ملك معلوم شد انهزام گرفتند و به حكم تقدير تمامت جانداران و مفارده از سلطان جدا شدند و بسلب اسلاب مشغول گشتند ناگاه فرنگى ناشناس با سلطان مقابل افتاد سلطان بزعم آنك از حشم منصور باشد به دو التفاتى ننمود چون از سلطان درگذشت عطفهء كرد و بضربهء حربه جان نازنين او را بفردوس رسانيد و اسباب و سلاح و ملبوس را فراهم آورد و با كوكبهء از سپاه لشكرى آمد چون لشكرى آن پوشش را بديد در حال بشناخت پرسيد كه اين ملبوس از كجاست جواب داد كه مالكش را برضوان تسليم كردم لشكرى فرمود كه در اين زمان راه بدان مقتول توانى بردن و جثّهء او را آوردن گفت توانم چند كس از دليران جند با او فرستاد تا قالب مطهّر سلطان را برگرفتند و نزد لشكرى آوردند چون بديد بكا و عويل آغاز كرد و از باب اين حالت فرمود تا فرنگ را زنده پوست بركندند چون امرا و سروران لشكر را معلوم شد كه سلطان درجهء شهادت يافت
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٣٨