ذكر عزيمت سلطان غياث الدين كيخسرو بر فتح انطاليه
روزى سلطان بر عادت معهود بر تخت نشسته بود و داد مى داد ناگاه جماعتى تجّار بدادگاه درآمدند جامها چاكزده و خاك بر سركرده كه اى شاه بلنداختر ما طايفهء تجاريم كه در طلب منال عيال از وجه حلال سر در معرض خطر نهاده و سفرهاء شاق در پيش گرفتهايم اطفال ما را بسبب آن كسب پيوسته انگشت بلب گوش بدر چشم به راه مانده باشد كه تا كى پدرى روى پسرى بيند و يا نامهء از برادرى ببرادرى رسد از ديار مصر بر صوب «
a
» اسكندريه گذشتيم و از آنجا بكشتى بثغر انطاليه آمديم حاكمان افرنج ما را در رنج داشتند و بىصدور جريمه ناطق و صامت ما را از قليل و كثير بظلم و عدوان بستدند و از سر طنازى گفتند آنك سلطان عادل غازى در قونيه نشسته است و بساط معدلت گسترده تظلّم را نزد او بريد تا لشكر كشد و شفاء صدور ما تقديم دارد سلطان را بر ذلّت و قلّت ايشان رقّت آمد و آتش عصبيّت زبانه زد بداراء دارنده سوگند خورد كه از پا ننشينم تا اموال شما را بدست نيارم من مرارت غربت چشيدهام و نكايت ظالمان ديده
من مىدانم حال شما مسكينان * زيرا هم ازين نمد كلاهم بودست « * »
پس به اطراف ممالك بدعوت عساكر فرمانها اصدار فرمود و در اندك مدّت لشكر بسيار جمع شد و باستظهار فضل كردگار با لشكر جرّار روى بديار كفّار نهاد بعد از طىّ چند مرحلهء معدود
هامش
* الاوامر العلائيه ص 96aPصورت ؛Scheferبندر .