تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
چندين‌بار به آن اشاره كرده‌ام ، مانند موارد كردهاى خراسان و بلوچهاى مكران و عربهاى كعب محمره شامل حال شيخ خضيب آخرين فرماندار تازى لنگه هم شده است ، و سرنوشت او شيخ مزعل خان را عبرتى تواند بود . در سال 1887 قواى دولتى به آنجا وارد شدند ، شهر را آسان تصرف و شيخ را دستگير و به تهران تبعيد كردند كه تا سال 1889 هنوز زندانى بود سپس سربازخانه‌اى در آنجا ساختند و پادگان دويست نفرى استقرار يافت ، ضمنا عده‌اى نيز در جزيرهء سيرى مستقر گرديدند . اين جريانات در آن موقع احساسات ناگوارى در اهالى پديد آورد ، ولى آنها فقير و فاقد هرگونه وسيلهء مقاومت و بعلاوه بسيار ترسو بودند ، و از ديدن هرگونه سرباز يا توپ و تفنگ واهمه داشتند . از اين‌رو زود به وضع تازه خو گرفتند و عدهء سربازان آنجا هم به بيست نفر كاهش يافت . در موقع مسافرتم سعد الملك در لنگه بود ، و كشتى « پرسپوليس » كه او را آورده بود ، در ساحل آنجا ديده مىشد . در حين ملاقات و صحبت او را مردى خوش‌محضر و باآداب ديدم ، و خيلى ابراز احساسات دوستانه مىكرد و نامه‌اى را كه به نايب خود در بندرعباس نوشته بود به اين جانب داد و مىگفتند كه مردم از او رضايت دارند . آدمى آرام و شايد بيشتر از اكثر منصب‌داران ايرانى ، با ملايمت و مدارا بود . انگلستان در لنگه نماينده‌اى محلى دارد كه پيرمرد عرب خوش وضع و حالى بود و با قايقى كه بيرق انگليس داشت به استقبالم آمد . او و فرزندانش كه با كشتىهاى انگليسى و افسران آنها رفت‌وآمد دارند كمى به زبان ما آشنا شده‌اند .

جزيرهء قشم

هنگام بيرون آمدن از لنگه ، كشتى ساحل جنوبى جزيرهء بزرگ قشم « 1 » يا جزيرهء طويله را كه از قرار معلوم سابقا جزو خشكى بوده سير مىكند ، ولى اكنون بين خشكى و اين جزيره باب عميقى داراى شصت ميل طول و سه تا سيزده ميل ، عرض فاصله است . اين جزيره پنجاه و چهار ميل درازا ، و نه تا سى
هامش
( 1 ) - ته‌ونوتQuesmoو شاردنKichmichsنوشته است .