فرومايگىهاى پليد به كلى عارى است و در سيرت و قيافهء ايشان هواى آزادگى مرزوبوم كوهستانى آنها نيك مشهود است .
قيافه و لباس
از لحاظ لباس و قيافه هيأت خارجى آنها تيره است ، موى سرشان سياه است و آن را بهصورت دوشاخهء زلف تابيده بر دو بناگوش مىاندازند .
ابروهاى انبوه و چشمانى درخشان زير آن نيز سياه است . ريش و سبيل و كلاه كوچك تيره بر سر دارند نيمتنهء مردها هم سياه است . چادر زنان نيز برنگ كبود - تيره است . مردها قوىبنيهاند و قيافهاى ستبر دارند و اثر نجابت خانوادگى در چهرهء ايشان عيان است . شلوارهاى گشاد مىپوشند و نيمتنهء چاكدار و قطار فشنگ در كمر دارند و تفنگ مارتينى - پىبورى بر دوش .
شمشيرشان از پهلوى زين آويخته است و خنجر و هفتتير بر كمر مىبندند .
تعداد زوجات تقريبا عموميت دارد ، حتى افراد فقير هم بيش از يك زن دارند .
از طرف ديگر زنا بسيار نادر است و سعادت خانوادگى نيك تأمين . شرحى كه ليارد دربارهء زندگانى خانوادگى سركردهء چهارلنگ نوشته است از دلپذيرترين قسمت داستان اوست . زنها چاقچور شبيه شلوار ليفهدار مىپوشند ، يعنى بهاصطلاح رايج اواخر قرن نوزدهم دامن چاكدار و پيراهن گشاد كه روى آن شال مىبندند .
بدبختانه زندگى ايلى فاقد نظافت است و به همين دليل امراض جلدى و چشم شايع . بعضىها ناخوشى چشم را از سر مبالغه به نور خيركنندهء آفتاب كه از صخرههاى كوه و شن منعكس مىشود و بواسطهء كلاه بىلبهء قومى نسبت دادهاند .
صفات نظامى
بختيارىها در فن اسبسوارى همواره مشهور بودهاند . از كودكى سوارى مىآموزند و در جاهاى دشوار بسيار چالاك مىتازند و مى توانند در حين چهار نعل هدفگيرى كنند و در حال سوارى به شيرينكارى قادرند كه يادآور مهارت و دليرى افراد منطقهء غربى امريكاست .
ايشان تيرزن ماهرى هستند خواه با تفنگ ساچمهاى يا با فشنگ و بخصوص از مسافت كم و به همين علاقهء بىانتهاى تيراندازى آنهاست كه كاهش حيوانات شكارى را در كوهستانهاى بختيارى مىتوان نسبت داد .