تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
آدمخوار سيزده سال پيش ناپديد شد ، اما اهل محل كه در بزدلى همتا ندارند هر حيوانى را صدچندان جلوه مىدهند . در تپه‌هاى آن حدود گراز ، كفتار ، گرگ ، شغال ، بزكوهى ( كه با تازى شكار مىكنند ) هست .

درياچه

بامداد ديگر دهكده را ترك و در حدود يك ميلى آنجا از وسط آب فراوانى كه از كوهپايهء مجاور فرومىريخت و از ميان درختان بيد و چنار به طرف مرداب جارى بود عبور كردم . در آنجا بناى كوچك گنبددار قدمگاه واقع بود كه مىگفتند جاى سم اسب حضرت على ( ع ) است كه به همين مناسبت دهاتىها معجزاتى به آن محل نسبت مىدهند . در مقابل كوه غارى هست كه مقدس مىشمارند و شمعدان برنجى كوچك براى اهل نذر و ثواب گذاشته بودند . ساحل غربى درياچه را سير و در شش ميلى آنجا از جلو كاروانسراى ويرانى عبور كرديم . در مرداب انواع مرغابى در جنب‌وجوش بودند و صدها قاز از لانه‌هاى خود در كنارهء باتلاق پرواز همىكردند و صداى بال‌وپر آنها از راه دور به گوش مىرسيد . غزالها در دشتى كه از يخ‌بندان شب پيش سفيد شده بود همىخراميدند ، روباهى نيز از جلو من عبور كرد . از قسمت جنوبى مرداب راه سربالا بر تپه‌هائى كه آب درياچه از آنجا فرومىريزد شروع شده ، راهى سخت و به كلى بىعلامت و اثر بود . ولى از اين راه به مراتب بدتر جادهء سرازير طرف ديگر است كه هم طولانى و هم از هرجهت درخور لعنت مىنمود و آن كتل معروف پيره‌زن است .

كتل پيره‌زن

بعضى از نويسندگان دربارهء اين وجه تسميه حيران مانده بودند ، برعكس من اين نام متناسب را قابل‌تحسين مىشمارم ، زيراكه در ايران اهالى از راه استعاره و مجاز هرچيزى را كه زياد نامطلوب و فرتوت و زننده باشد به پيرزن تشبيه مىكنند . من طى مسافرتم به صدها زن سالخورده در آن سرزمين برخوردم كه علاقه‌اى هم به روبستن نداشتند ( اين رفتار از ناحيهء خواهران جوان‌تر و خوش‌قيافه‌تر ايشان بسيار نادر است ) و هنگام عبور از كتل مزبور دريافتم كه بواسطهء وضع و تركيب نامرغوب آن راه ، بهتر از اين نام و عنوان شايد امكان