تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١

10926

ينبغي لمن عرف اللَّه سبحانه أن لا يخلو قلبه من رجائه وخوفه . سزاوار ميباشد از براي كسى كه بشناسد خداى سبحانه را اين كه خالى نشود دل أو از اميد خدا وبيم أو .

10927

ينبغي لمن عرف نفسه أن يلزم القناعة والعفّة . سزاوار ميباشد از براي كسى كه بشناسد نفس خود را اين كه لازم باشد قناعت وعفّت را ، يعنى هر كه همين قدر معرفت بهم رساند كه خود را بشناسد سزاوارست كه لازم باشد آنها را وجدا نشود از آنها ، يا اين كه هر كه نفس خود را بشناسد حرص آن را در دنيا ورغبت آن را در حرامها ميداند پس سزاوارست از براي أو كه لازم باشد قناعت را كه اگر از آن جدا شود في الجملة طلب زيادتى كند پس بهيچ مرتبهء نمىايستد وبهر مرتبهء كه رسيد طلب زيادة بر آن ميكند وهميشه در تعب وزحمت طلب مىباشد ، وهمچنين سزاوارست كه لازم باشد عفّت را ، زيرا كه همين كه از آن جدا شود وراه ارتكاب حرامى هر چند صغيره باشد بخود بدهد ديگر ضبط خود نمىتواند كرد ويك بار خبردار مىشود كه در گناهان بسيار افتاده وخود را هلاك كرده .

10928

ينبغي لمن عرف الدّنيا أن يزهد فيها ويعزف « 1 » عنها . سزاوار ميباشد از براي كسى كه شناخته باشد دنيا را اين كه بىرغبت باشد در آن وبرگردد از آن .

10929

ينبغي لمن عرف دار الفناء أن يعمل لدار البقاء . سزاوار ميباشد از براي كسى كه شناخته باشد سراى فنا را اين كه عمل كند از براي سراى بقا .
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « عزفت النفس عن الشيء ( كنصر وضرب ) عزفا وعزوفا زهدت فيه وانصرفت عنه فهي عزوف عنه ( تا آخر گفتار أو ) » .