تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
كه گويا برابر روى آدميست ومىتوان ديد وتا كسى ديدهء بصيرت أو كور نباشد شكّ در آنرا در دل خود نكارد ، يا اين كه « كاشتن شكّ در ميانهء پهلوهاى خود » كناية از كردن گناهان باشد بنا بر ادّعاى اين كه تا كسى را شكّ در قيامت وأحوال آن نباشد معقول نيست كه ارتكاب گناهان كند ، پس هر كه مرتكب آنها شود اين نشان اينست كه أو را شكّى در آنها باشد وبنا بر اين مراد اين باشد كه تا كسى كور نباشد از قيامت كه پيشروى اوست ومىتوان ديد مرتكب گناهان نگردد ، يا اين كه مراد به « كاشتن شكّ ميانهء پهلوهاى خود » كاشتن نهالهاى آرزوها واميدها باشد در دل كه جزمى يا ظنّى ببارور شدن آنها نيست بلكه مجرّد شكّ ووهميست وبمنزلهء كاشتن نهال شكّ ووهم است ، وبنا بر اين معنى اين باشد كه : هر كه كور باشد از سراى پايندهء آخرت بكارد آن نهالها را در دل خود ، واگر كسى كور نباشد از آن نپردازد بآن بلكه مشغول گردد بتعمير سراى آخرت خود وكاشتن نهالها در آن كه يقين باشد ببارور گشتن آنها ، يا اين كه هر كه كور باشد از مرگ كه پيشروى اوست بكارد آن نهالها را ، واگر كسى كور نباشد از آن داند كه دنياي فانى كه هر لمحه احتمال انتقال از آن باشد قابل كاشتن آن نهالها در آن نيست .

8856

من غلبت الدّنيا عليه عمى عمّا بين يديه . هر كه غلبه كند دنيا بر أو كور گردد از آنچه پيشروى اوست كه قيامت باشد يا مرگ .

8857

من أصلح أمر آخرته أصلح اللَّه له أمر دنياه . هر كه اصلاح كند كار آخرت خود را اصلاح كند خدا از براي أو كار دنياي أو را .

8858

من عمر دنياه أفسد دينه وأخرب أخراه . هر كه آباد كند دنياي خود را تباه كند دين خود را وخراب كند آن سراى
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 383 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)