8849
من تبصّر في الفطنة ثبتت له الحكمة وعرف العبرة .
هر كه بينا گردد در فطنت ثابت وبرقرار گردد از براي أو حكمت ، وشناسد عبرت را ، « فطنت » بمعنى زيركيست ، و « حكمت » علم راست وكردار درست ، و « عبرت » پى بردن از چيزهاست بچيزهاى ديگر مثل آثار خوب وبد آنها ، ومراد به « بينا گشتن در زيركى » بينا گشتن بسبب آنست يا بينا گشتن در استعمال وكاربردن آن ، ودر بعضي نسخهها بر اين نحوست :
« من تبصّر في الفطنة ثبتت له الحكمة » « 1 » .
هر كه بينا شود در فطنت ثابت شود از براي أو حكمت .
« من ثبتت له الحكمة عرف العبرة » .
هر كه ثابت شود از براي أو حكمت بشناسد عبرت را .
8850
من عرف العبرة فكأنّما عاش في الأوّلين .
هر كه بشناسد عبرت را پس گويا زندگانى كرده در آنان كه اوّل بودند يعنى زندگانى كرده با ايشان تا حال ، زيرا كه كسى كه عبرت را شناسد عبرت گيرد از أحوال وقصص همهء ايشان پس گويا در ميانهء همهء ايشان بوده وتجربهها كرده .
8851
من استسلم للحقّ وأطاع المحقّ كان من المحسنين .
هر كه أطاعت كند مر حقّ را ، وفرمانبردارى كند كسى را كه بر حقّ باشد بوده باشد از نيكوكاران .
8852
من تعمّق لم ينب إلى الحقّ .
هامش
( 1 ) يعنى دو حديث مستقلّ است چنانكه هر دو نسخهء چاپى بر اين نحو است ( رجوع شود بچاپ صيدا صفحهء 213 سطر 21 ، وچاپ هند صفحهء 329 ، سطر 15 ) .