8229
من وادّ « 1 » السّخيف أعرب عن سخفه .
هر كه دوستى كند با تنك عقل « 2 » ظاهر كند تنك عقلي خود را .
8230
من استصلح عدوّه زاد في عدده .
هر كه اصلاح كند دشمن خود را زياد گرداند عدد خود را ، مراد ترغيب در اصلاح كردن دشمن است وسعى كردن در دوست گردانيدن أو واين كه دوستان باعث زيادتى عدد وشمار اين كس مىشود در نظرها ، پس هر دشمنى را كه كسى دوست كند عدد خود را زياد كرده .
8231
من استفسد صديقه نقص من عدده .
هر كه فاسد گرداند دوست خود را كم كرده عدد خود را ، مراد به « فاسد كردن دوست » اينست كه سلوكى كند با أو كه سبب ترك دوستى أو شود ، ومراد منع از اينست وبيان اين كه هر دوستى باعث زيادتى عدد اين كس است پس هر كه دوست را كم كند بمنزلهء اينست كه عدد خود را كم كرده .
8232
من عرف النّاس لم يعتمد عليهم .
هر كه بشناسد مردم را اعتماد نكند بر ايشان ، مراد اينست كه اگر كسى مردم را بشناسد ظاهر مىشود بر أو كه أكثر مردم محلّ اعتماد نيستند ، پس بر هيچ كس اعتماد نكند تا اين كه معاشرت كند با أو وخوبى أو بر أو ظاهر شود ، وممكن است كه مراد اين باشد كه بر أكثر مردم اعتماد نكند .
8233
من جهل النّاس استنام إليهم .
هر كه نشناسد مردم را اعتماد ميكند بر ايشان ، اين هم اشاره است بمضمون فقرهء سابق .
هامش
( 1 ) كذا در چاپ بمبئي ( ص 311 ، س 5 ) ليكن در چاپ صيدا ( ص 201 ، س 15 ) : « ودّ » بصيغهء مجرّد ودر سابق مكرّر گفتهايم كه نسخهء شارح ( ره ) مطابق با نسخهء بمبئي بوده .
( 2 ) « تنك عقل » يعنى كم عقل ، زيرا « تنك » بضمّ تا ونون وبكاف عربى در آخر بمعنى سبك وباريك ورقيق است پس « تنك عقل » بمعنى قليل العقل وكم خرد ميباشد .