هر كه بعجب آورده شود برأي خود ، يعنى رأى أو أو را بعجب وخودبينى آورد مالك گردد أو را عجز ، يعنى عاجز گردد ودر بند عجز وفروماندگى افتد مانند بندهء كه در بند مملوكيّت باشد واين بسبب اينست كه باعتبار حسن اعتقادي كه برأي خود دارد همهء كارها را برأي خود بىمشورت با عقلا كند وچنين كسى نمىشود كه خطاها نكند كه در آنها عاجز ماند ، ودر بعضي نسخهها « أهلكه بجاى « ملكه » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : هلاك گرداند أو را عجز ، يعنى عاجز مىشود ودر زيان وخسران افتد بسبب آن .
8219
من سخط على نفسه أرضى ربّه .
هر كه خشمناك باشد بر نفس خود خشنود گرداند پروردگار خود را .
8220
من رضى عن نفسه أسخط ربّه .
هر كه خشنود باشد از نفس خود خشمناك گرداند پروردگار خود را .
8221
من ركب الباطل أهلكه مركبه .
هر كه سوار شود باطل را هلاك گرداند أو را مركب أو ، يعنى آنچه بر أو سوار شده باشد يا سواري أو ، ومراد به « سوار شدن باطل » اينست كه اعتماد بر آن كند يا اين كه خواهد كه آنرا جولان دهد ورواج فرمايد .
8222
من تعدّى الحقّ ضاق مذهبه .
هر كه درگذرد از حقّ تنگ باشد مذهب أو ، يعنى راهى كه برود يا رفتن أو ، وبنا بر اين « اسناد تنگى بآن » بر سبيل مجاز باشد .
8223
من قوى على نفسه تناهى في القوّة .
هر كه قوى باشد بر نفس خود بنهايت رسيده باشد در قوّت ، مراد به « قوى بودن