هر كه جرعه وار در كشد غصّهها را دريابد فرصتها را ، « غصّه » چنانكه مكرّر مذكور شد چيزى را گويند از استخوان ومانند آن كه در گلو ماند وشايع شده استعمال آن در هر غم وغصّه واندوهى ، و « جرعه » آبى را گويند كه در ته كوزه وأمثال آن ماند ومراد اينست كه هر كه غمها واندوهها را كه رو دهد مانند جرعه دركشد وصبر كند بر آنها برسد بفرصتها وفيروزى يابد به آنها ، يا اين كه هر كه متحمل غصّهها شود در طلب امرى آخر دريابد فرصت آن را وبرسد بآن .
8063
من غافص الفرص امن الغصص .
هر كه ناگاه بگيرد فرصتها را أيمن گردد از غصّهها ، مراد اينست كه هر كه فرصتها را غنيمت شمارد وهمين كه فرصت كار خيرى بيابد ناگاه بگيرد آنرا واز دست ندهد وآنچه ممكن باشد در آن بكند أيمن گردد از غصّهها يعنى غمها وغصّههاى ندامت وپشيمانى كه بر تقدير فوت آنها بايست كه بخورد ، وممكن است كه مراد شامل فرصتهاى أمور مهمّهء دنيوي نيز باشد .
8064
من قنع بقسم اللّه استغنى .
هر كه قناعت كند به آن چه خدا نصيب وبهرهء أو كرده بىنياز گردد ، يعنى از مردم وتعب وزحمت وسعى وطلب زياد .
8065
من لم يقنع بما قدّر له تعنّى .
هر كه قناعت نكند به آن چه تقدير شده از براي أو تعب كشد .
8066
من ظنّ بك خيرا فصدّق ظنّه .
هر كه گمان كند بتو خيرى را پس تصديق كن گمان أو را ، يعنى هر كه گمان كند بتو كه احسانى بكنى باو بكن باو وراست گردان گمان أو را ، يا اين كه هر خوبى را كه كسى در تو گمان كند راست گردان گمان أو را ، واگر آن در تو نباشد خود را موصوف گردان بآن ، واوّل ظاهرترست .