7883
من كثر مزاحه « 1 » استجهل .
هر كه بسيار باشد مزاح أو جاهل شمرده شود .
7884
من كثر خرقه استرذل .
هر كه بسيار باشد بدخوئى أو خسيس ودنى شمرده شود .
7885
من جهل علما عاداه .
هر كه نداند علمي را دشمنى كند با أو ، چنانكه شايع است در عصر ما بلكه در أكثر عصرها بوده كه جمعى مذمّت ميكنند علمي چند را باعتبار اين كه نمىدانند آنها را تا اين كه ندانستن آنها نقص نباشد از براي ايشان .
7886
من كثر مناه قلّ رضاه .
هر كه بسيار باشد اميدهاى أو كم باشد رضاى أو ، يعنى رضا وخشنودى أو به آن چه حقّ تعالى نصيب وبهرهء أو كرده ، زيرا كه بهر مرتبهء كه برسد بآن راضى نباشد اميد وآرزوى بالاتر از آن داشته باشد .
7887
من حاسب نفسه سعد .
هر كه محاسبهء نفس خود كند نيكبخت گردد .
7888
من كثر برّه حمد .
هر كه بسيار باشد احسان أو ستايش كرده شود ، يعنى مردم ثنا وستايش أو كنند .
7889
من عاند الحقّ قتله .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) اين كلمه را بفتح ميم ضبط كرده وصحيح بضمّ است چنانكه در متن ملاحظه مىشود ودر مجلدات پيش برخى از نصوص لغويان را ياد كردهايم فراجع ان شئت .