5386
راكب الظّلم يدركه البوار .
سوار ظلم در مىيابد أو را هلاكت ، يعنى هلاكت اخروى ، بر وجهي كه در فقرهء سابق شرح شد .
5387
راكب الطّاعة مقيله الجنّة .
سوار طاعت يعنى فرمانبردارى حق تعالى خوابگاه أو يعنى منزل وجايگاه أو بهشت است . ودر بعضي نسخهها « منقلبه » بجاى « مقيله » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : جاى بازگشت أو بهشت است .
5388
راكب العجل مشف على الكبوة .
سوار شتاب مشرف است بر كبوه يعنى برو در افتادن يعنى لغزيدن وافتادن در زيان وخسران . ودر بعضي نسخهها « العجلة » بجاى « العجل » است ، ودر بعضي « مشرف » بجاى « مشف » وترجمهء همه يكيست .
5389
راكب الّلجاج متعرّض للبلاء .
سوار لجاجت متصدّى بلاست يعنى بلا از براي خود تحصيل ميكند وگويا قصد آن دارد .
5390
ردّ الشّهوة اقضى لها وقضاؤها اشدّ لها .
برگردانيدن خواهش فارغ كنندهترست از آن ، وبر آوردن آن محكم كنندهترست آنرا ، يعنى اگر كسى ردّ خواهش نفس كند واز آن بگذرد زود فارغ شود از آن وآزار آن نكشد ، واگر بر آورد آنرا ، اين محكمتر كند آنرا ، وباز خواهش ديگر كند ، وهمچنين هميشه گرفتار خواهشى باشد .
5391
راكب الظّلم يكبو به مركبه .