سوار ستم بر رو بيندازد أو را مركب أو .
5392
راكب العنف يتعذّر مطلبه .
سوار درشتى دشوار مىشود بر أو مطلب أو ، يعنى كسى كه درشتى وبدخوئى كند با مردم كارها بر أو دشوار شود باعتبار رميدن مردم از أو وترك يارى أو در آنها ، بخلاف كسى كه هموارى ونرمى كند كه مطالب أو بآسانى بر آيد بامداد وأعانت مردم .
5393
ردع النّفس عن الهوى الجهاد الأكبر .
باز داشتن نفس از خواهش جهاد بزرگترست ، يعنى جنگ وجهاد نفس از براي بازداشتن أو از خواهشهاى معاصي بزرگتر وأفضل است از جهاد معروف يعنى جهاد با كفار .
5394
ردّ الحجر من حيث جاءك فانّه لا يردّ الشّرّ الّا بالشّرّ .
بر گردان سنگ را از آنجا كه آمده ترا ، پس بدرستى كه بر گردانيده نمىشود بدى مگر ببدى . مراد اينست كه گاه هست كه تلافى بدى ببديى مثل آن بايد كرد وتا چنان نكنى صاحب آن ترك آن نكند بلكه بيشتر وبدتر كند .
5395
ردع النّفس عن الهوى هو الجهاد النّافع .
بازداشتن نفس از خواهش آنست جهاد سودمند يعنى جهاد سودمندتر از هر جهادي .
5396
ردّ الحرص يحسم الشّره والمطامع .
بر گردانيدن حرص قطع ميكند شره وطمعها را . « شره » بفتح شين نقطه دار ورأى بىنقطهء هر دو مفتوح بمعنى غلبهء حرص است « 1 » ومراد اين است كه : اگر كسى
هامش
( 1 ) ودر همين معنى بكار رفته در اين بيت حكيمانهء شيخ سعدى :« بدوزد شره ديدهء هوشمند * در آرد طمع مرغ وما هي ببند ».