تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
بسيارى مزاح مىبرد نيكوئى را ، وواجب مىسازد دشمنى را ، « مىبرد نيكوئى را » يعنى نيكوئى قدر ومنزلت وزيبائى آن را ، و « واجب مىسازد دشمنى را » يعنى سبب دشمنى مردم مىشود ، باعتبار اين كه كمست كه در مزاح بسيار چيزى چند نباشد كه باعث رنجش كسى شود .

7127

كثرة السّفه توجب الشّنان ، وتجلب البغضاء . بسيارى سفه واجب مىسازد دشمنى را ، ومىكشد عداوت را ، « سفه » بمعنى بردبار نبودن است ، يا كمي بردبارى ، يا ناداني ، و « بودن هر يك سبب دشمنى وعداوت مردم » ظاهرست ، خصوصا اوّل وبعد از آن دويم .

7128

كثرة البذل آية النّبل . بسيارى دهش علامت « نبل » است يعنى نجابت يا تندى فطنت .

7129

كثرة الهزل آية الجهل . بسيارى هزل نشان جهل است ، مراد به « هزل » هر كاريست كه جدّى در آن نباشد وبعنوان بازى كرده شود .

7130

كثرة الكلام بسط حواشيه ، وتنقص معانيه ، فلا يرى له امد ، ولا ينتفع به أحد . بسيارى سخن پهن ميكند أطراف آن را ، وكم ميكند معنيهاى آن را ، پس ديده نمىشود از براي آن نهايتى ، وسودمند نمىگردد بآن كسى . مراد مذمّت طول دادن سخن است خواه در گفتن باشد وخواه در نوشتن ، ومراد واضح است پس طول كلام در شرح آن نبايد داد .