7122
كثرة السّرف تدمّر .
بسيارى اسراف هلاك مىگرداند يعنى بهلاكت معنوي در دنيا وآخرت .
7123
كثرة الكذب تفسد الدّين وتعظم الوزر .
بسيارى دروغ فاسد ميكند دين را ، وبزرگ مىگرداند گناه را ، يعنى حاصل مىشود بسبب آن گناه بزرگ .
7124
كثرة المعارف محنة ، وخلطة النّاس فتنة .
بسيارى آشنايان محنت است ، وآميزش با مردم فتنه است ، « محنت بودن آشنايان بسيار » باعتبار اينست كه وفا كردن بحقوق آشنائى همه محنت وتعب زياد دارد ، و « فتنه بودن آميزش با مردم » باعتبار اينست كه آدمي در فتنههاى دنيوي وأخروي افتد بسبب آن از راه رعايت همچشمىها وتتبع أقران وأمثال ومانند آنها با وجود تضييع أوقات وتردّدات زياد كه در آن بايد .
7125
كثرة الدّنيا قلّة ، وعزّها ذلّة ، وزخارفها مضلّة ، ومواهبها فتنة .
بسيارى دنيا كميست ، وعزّت آن خواريست ، وآرايشهاى آن گمراه كنندهاند ، وبخششهاى آن فتنه است .
« بودن بسيارى دنيا كمي » باعتبار اينست كه غالب اينست كه باعث كمي بهرهء أخروي گردد ، يا اين كه كميست باعتبار آميختگى بتعبها وزحمتها وحاجتها كه در آن باشد وبلاها كه بسبب آن رو دهد ، و « بودن عزّت آن خوارى » نيز بر آن قياس ، وهمچنين آن دو امر ديگر .
7126
كثرة المزاح « 1 » تذهب البهاء ، وتوجب الشّحناء .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « مزاح » را بفتح ميم ضبط كرده است ومكرر گفتيم كه آن اشتباه است .