باعتبار اين كه سبك وبىوقع مىگرداند كه منافى رياست ومهتريست ، وممكن است كه مراد اين باشد كه عيبناك مىگرداند رئيس ومهترى را كه حاضر باشد باعتبار اين كه باعث سبكى وخفت أو مىشود اين كه در حضور أو خندهء بسيار بكنند .
7116
كثرة الهذر تملّ « 1 » الجليس ، وتهين الرّئيس .
بسيارى بيهودهگوئى ملول مىسازد همنشين را ، وخوار مىگرداند رئيس را .
« خوار گردانيدن رئيس » بيكى از دو معنى است كه در شرح فقرهء سابق مذكور شد .
7117
كثرة العجل تزلّ « 2 » الانسان .
بسيارى شتاب كردن مىلغزاند آدمي را ، زيرا كه كم است كه كسى كه در كارها بسيار شتاب كند در بعضي از آنها بلكه در أكثر آنها نلغزد وخطا نكند .
7118
كثرة الكلام تملّ الاخوان .
بسيارى سخن ملول مىسازد برادران را ، يعنى مصاحبان وهمنشينان را .
7119
كثرة الثّناء ملق يحدث الزّهو ويدنى من العزّة .
بسيارى ستايش چاپلوسى « 3 » ايست كه پديد مىآورد تكبر را ، ونزديك مىگرداند فريب خوردن را ، مراد مذمّت بسيارى ثنا وستايش كسيست واين كه آن تملق وچاپلوسى ايست با أو كه ضرر ميكند باو ، زيرا كه سبب تكبر أو مىشود
هامش
( 1 ) كذا صريحا بخط شارح ( ره ) ودر ساير نسخ : « تملّ » ( بفتح تاء وكسر ميم ) .
( 2 ) در بعضي نسخ : « يزلّ » پوشيده نماند كه در نسخ شرح ومتن غالب افعال مذكوره در نظاير اين فقره باعتبار اضافهء لفظ « كثرت » بمضاف اليههاى مذكّر گاهى مذكّر وگاهى مؤنث ذكر شده وهر يك نظر بوجهي درست است چنانكه نزد أهل فنّ واضح است .
( 3 ) شارح ( ره ) اين كلمه را صريحا بباى عربى كه باء يك نقطه باشد ضبط كرده است وآن لغتى است ، در برهان قاطع گفته « چاپلوس بسكون باي فارسي ولام بواو مجهول كشيده وبسين بىنقطه زده شخصي را گويند كه بچرب زبانى وسخنهاى شيرين وفروتنى كردن مردم را فريب دهد وباباى أبجد هم آمده است » .