كافيست در مرد يا آدمي بحسب ناداني يعنى از براي ناداني أو اين كه انكار كند بر مردم آنچه را ميكند خود مثل آنرا ، مراد به « انكار كردن بر مردم » اينست كه بد شمارد آنرا از ايشان ومنع كند ايشان را از آن .
7074
كفى بالمرء غفلة ان يصرف همّته فيما لا يعنيه .
كافيست در مرد يا آدمي بحسب غفلت يعنى در غافلى أو اين كه صرف كند همت خود را در آنچه نخواهد « 1 » آن را يعنى در كار نباشد از براي أو .
7075
كفى بالرّجل غفلة ان يضيّع عمره فيما لا ينجيه .
كافيست در مرد بحسب غفلت يعنى در غافلى أو اين كه ضايع كند عمر خود را در آنچه رستگار نگرداند أو را ، يعنى سبب رستگارى أو در آخرت نگردد .
7076
كفى بالمرء كيسا ان يقف على معايبه ويقتصد في مطالبه .
كافيست در مرد يا آدمي بحسب زيركى يعنى از براي زيركى أو اين كه آگاه شود بر عيبهاى خود وميانه روى كند در مطلبهاى خود .
7077
كفاك مؤدّبا لنفسك تجنّب ما كرهته من غيرك .
كافيست ترا أدب كننده از براي خود دورى گزيدن از آنچه ناخوش داشته باشى آنرا از غير خود ، يعنى همين كافيست در أدب تو كه دورى كنى از هر چه ناخوش آيد آن ترا اگر غير تو بكند ، هر گاه چنين كنى ديگر أدب كنندهء در كار نيست ترا .
هامش
( 1 ) اين كلمه يعنى « نخواهد » ترجمهء « يعنيه » است ومعنى آن « سود ندهد وفايده نرساند وبقول عوام بدردش نخورد » است ونمىدانم شارح ( ره ) چرا آنرا چنين ترجمه كرده است در نهايهء ابن الأثير است : « يقال هذا أمر لا يعنيني اى لا يشغلني ولا يهمني ومنه الحديث : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه اى ما لا يهمه ( تا آخر گفتار أو ) » وطريحى در مجمع البحرين گفته : « وفي الدّعاء ومن يعنيني أمره ، اى من يهمني أمره ، وفي الحديث : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعينه ، اى ما لا يهمّه » .