گمراهى آن ، بهمان معنى كه در فقرههاى سابق مذكور شد ومراد به « غفلت » غافليست از آنچه در كار باشد از عقايد وأعمال وبفكر وذكر آنها نبودن ، يا غفلت از ياد حق در أكثر أوقات .
7018
كفى بجهنّم نكالا .
بس است جهنم نكال ، يعنى بس است جهنم كه نكال است ، يا بس است نكال آن ، ومراد به « نكال » عقوبت است يا عبرت گرفتن ومعنى اينست كه : جهنم عقوبتي است كافى ، يا كافى است عقوبت آن ، يا عبرتي است كافى ، يعنى سبب عبرتي است كافى ، يا كافى است عبرتي كه از آن حاصل شود ، ومراد به « عبرت بودن آن ، يا عبرت گرفتن از آن » اينست كه ياد آن وخوف از آن سبب عبرت شود .
7019
كفى بالشّيب نذيرا .
بس است شيب يعنى موى سفيد يا پيرى ترساننده يعنى شيب كه ترساننده است ومىترساند آدمي را از مرگ وبفكر تهيهء آن مىاندازد همان كافيست از براي ترسانيدن أو وحاجت بترسانندهء ديگر نباشد .
7020
كفى بالمشاورة ظهيرا .
بس است مشورت كردن يارى كننده ، يعنى مشورت كردن كه يارى كننده است در كارها ، هر گاه كسى مشورت كند با عقلا وعمل بر وفق آن كند همين يارى كنندهء خوبى است از براي أو وبس است از براي يارى كنندگى أو .
7021
كفى بالفكر رشدا .
بس است فكر رشد ، يعنى فكر كه رشد است ، يا بس است رشدى كه از فكر حاصل شود ، و « رشد » بمعنى بودن بر راه راست است ومراد اينست كه هر گاه كسى كارى را بفكر وتأمّل كند همان كافى است از براي بودن أو بر راه راست ، زيرا كه اگر فكر أو درست رفته ظاهرست كه بر راه راست است ، واگر خطا كرده باشد مؤاخذهء