تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١

6860

كلّ ماض فكأن لم يكن . هر گذشتهء پس گويا نبوده است ، غرض اينست كه از براي زندگانى دنيا كه در گذرست چندان سعى واهتمام در كار نيست وقتي كه گذشت بمنزلهء اينست كه هرگز نبوده پس هر نحو كه گذشته باشد گو گذشته باشد سعى از براي آخرت بايد كه پاينده وجاويد است وهرگز نگذرد .

6861

كلّ آت فكان قد كان . هر آيندهء پس گويا بتحقيق بوده ، يعنى هر گاه چيزى البتة بيايد مانند مرگ يا قيامت هر چند دور باشد بزودى بيايد وبمنزلهء اينست كه آمده پس از آن غافل نبايد بود چنانكه در چند فقرهء ديگر مذكور شد .

6862

كلّ ذي رتبة سنية محسود . هر صاحب رتبهء بلندى حسد برده شده است ، يعنى نمىشود كه مردم حسد ورشك أو را نداشته باشند پس بايد خود را از شرّ ايشان بدعا وغير آن حفظ نمايد .

6863

كلّ شيء يميل إلى جنسه . يعنى هر چيزى ميل ميكند بجنس خود ، از فوايد اين كلام معجز نظام اينست كه اگر كسى حاجتي داشته باشد تا تواند آنرا نزد كسى ببرد كه از جنس أو باشد مثل دانا با دانا ونادان با نادان ، نه كسى كه جنس أو نباشد زيرا كه ميل جنس بجنس بيشتر باشد از غير جنس وبر اين قياس در مناكحات ومشاركات ومصاحبتها وغير آنها .

6864

كلّ شيء ينفر من ضدّه . هر چيزى نفرت ميكند از ضدّ آن ، يعنى از چيزى كه از جنس آن نباشد وتباين