داشته باشد با آن مثل دانا ونادان ، بر قياس آنچه در فقرهء سابق مذكور شد .
6865
كلّ امرء يميل إلى مثله .
هر مردى يا آدمي ميل ميكند بسوى مثل آن ، اين همان مضمون فقرهء سابق سابق است نهايت آن عامّ بود در هر چيز واين در خصوص مرد يا آدمي وارد شده كه اغراض بآن تعلق گرفته .
6866
كلّ طير يأوى إلى شكله .
هر مرغى جا مىگيرد بسوى مثل ومانند خود ، اين نيز مؤيّد ومؤكد فقرههاى سابق است .
6867
كلّ نعيم دون الجنّة محقور .
هر نعمتي غير بهشت كوچك شمرده شده است ، مراد غير بهشت است وآنچه در آن باشد از نعمتهاى جسماني وروحاني كه عظيمتر از نعمتهاى جسماني آنست .
6868
كلّ نعيم الدّنيا ثبور .
هر نعمت دنيا هلاكت است ، يعنى غالب اينست كه منشأ هلاكت مىشود يا هلاكت است ، يعنى عاقبت فانى وزايل مىشود چنانكه در بعضي نسخهها « إلى ثبور » واقع شده وترجمه اينست كه بسوى هلاكت است ، يعنى عاقبت وانجام آن هلاكت است وبنا بر اين نسخه نيز مراد معنى اوّل مىتواند بود .
6869
كلّ علم لا يؤيّده عقل مضلّة .
هر دانشى كه قوّت ندهد آن را عقلي گمراهيست ، مراد به « قوّت ندادن عقل آنرا » اينست كه عقلي نباشد كه بدارد بر عمل بآن وعمل بآن نشود ،