6531
فكر الجاهل غواية .
فكر جاهل يعنى نادان يا كم عقل غوايتى است ، يعنى گمراهى يعنى سبب آن مىشود .
6532
فقد الاحبّة غربة .
فقد دوستان يعنى نيافتن ايشان يا ناياب شدن ايشان غريبى است ، يعنى هر چند در وطن باشد بمنزلهء غريبى است .
6533
فعل الشّرّ مسبّة .
كردن بد يا كار بد جايگاه دشنام است يا دشنام است ، يعنى سبب آن مىشود ، وممكن است كه « مسبّه » بكسر ميم خوانده شود وترجمه اين باشد كه : آلت وسبب دشنام است .
6534
فقد العقل شقاء .
بىعقلى بدبختى است .
6535
فوت الغنى غنيمة الأكياس وحسرة الحمقى .
رفتن توانگرى غنيمت زير كان است وحسرت كم عقلان ، « بودن آن حسرت كم عقلان » ، يعنى سبب حسرت ايشان ظاهرست ، و « بودن آن غنيمت يعنى نفع عظيمى از براي زير كان » باعتبار اينست كه زير كان مىدانند كه آن سبب راحت وآسايش در دنياست وتوانگرى در آخرت هر گاه صبر بر آن بشود چنانكه شيوهء زيركان است .
6536
فقد البصر أهون من فقدان البصيرة .
نداشتن چشم سهل ترست از نداشتن بينائى ، زيرا كه نداشتن چشم بغير ضرر