دايم بودن طاعات وكردن خيرات وپيشى گرفتن بسوى خويهاى گرامى از كمال ايمان وافزونترين احسانست . ممكن است كه « فعل » وهمچنين « المبادرة » بكسر « 1 » خوانده شود وبنا بر اين معنى اينست كه دوام هر يك از طاعات وكردن خيرات وپيشى گرفتن بسوى خويهاى گرامى از كمال ايمان است ، وممكن است كه آنها بضمّ « 2 » خوانده شود وبنا بر اين معنى اينست كه : دوام طاعات وأصل كردن خيرات وأصل پيشى گرفتن بسوى خويهاى گرامى از كمال ايمان است .
5142
دوام الظلم يسلب النّعم ويجلب النّقم « 3 » .
دايم بودن ستم مير بايد نعمتها را ، ومىكشد انتقامها را يعنى سبب آنها مىشود .
5143
دوام العافية اهنأ عطيّة وأفضل قسم .
دايم بودن عافيت گواراتر بخشيده شدهايست ، وافزونتر بهرهايست . مراد به « عافيت » عافيت از كوفتها ودردها وخوف ناامنى است وغرض از ذكر « بودن آن گواراتر عطيهء وافزونتر بهرهء » اينست كه قدر آن نعمت را بايد دانست وحقّ شكر آنرا ادا بايد كرد .
5144
دوام الذّكر ينير القلب والفكر .
دايم بودن ياد خدا روشن ميكند دل را وفكر را .
5145
دوام الصّبر عنوان الظّفر والنّصر .
هامش
( 1 ) مراد جرّ ورفع است زيرا كه كلمه معرب است ومبنى نيست .
( 2 ) مراد جرّ ورفع است زيرا كه كلمه معرب است ومبنى نيست .
( 3 ) در أقرب الموارد گفته : « النّقمة والنّقمة والنّقمة مثل كلمة وكلمة وكلمة اسم من الانتقام وهي المكافأة بالعقوبة ، يقال : حلّت به النّقمة والجمع نقم ونقم ونقمات » .