زيرا كه بنا بر قول باستحباب نماز أو صحيح باشد وبنا بر قول بوجوب نماز أو صحيح نباشد .
وممكن است كه معنى كلام اين باشد كه : واگذار آنچه را بقلق واضطراب آورد ترا بسوى آنچه بقلق واضطراب نياورد ترا ، يعنى در هر كارى كه ارادهء آن داشته باشى اگر قلق واضطرابى در نفس خود در آن باب يأبى ، ترك كن آنرا وبپرداز بكارى كه قلق واضطرابى در خود در آن باب نيابى ، زيرا كه قلق واضطراب نفس مؤمن در كارى نشان فساد وبطلان آنست ، وآرام واطمينان أو در آن نشان صحت واستقامت آنست .
5133
دع ما لا يعنيك ، واشتغل بمهمّك الّذى ينجيك .
واگذار آنچه را مهمّ نباشد ترا ، ومشغول شو به آن چه مهمّ باشد ترا كه رستگارى دهد ترا . يعنى ترك كن آنچه را چندان در كار نباشد ترا مانند مطالب پوچ دنيوي ، ومشغول شو به آن چه مهمّ وضرور باشد ترا وباعث رستگارى تو شود در آخرت از طاعات وعبادات وساير اعمال وافعال خير .
5134
دع المزاح « 1 » فإنّه لقاح « 2 » الضّغينة .
واگذار مزاح را ، پس بدرستى كه آن آبستنى كينه است يعنى آبستن بكينه است مراد اينست كه مزاح وخوش طبعى با مردم بسيار نبايد كرد ، زيرا كه هر گاه بسيار شد آن ، نمىشود كه بعضي از آنها سبب رنجش وكينهء بعضي نگردد ومنتج آن نشود .
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « مزح مزحا بالفتح ومزاحة ومزاحا بضمّهما لاغ كرد » در برهان قاطع گفته : « لاغ بر وزن باغ هزل وظرافت وخوش طبعى باشد وبمعنى فريب وبازى دادن هم وبازى كردن ومسخرگى نمودن هم هست .
( 2 ) در منتهى الإرب گفته : « لقحت الناقة لقحا وبالتحريك ولقاحا كسحاب آبستن شد » ونيز گفته : « لقاح كسحاب آنچه بدان خرما بن را كشن دهند وغورهء خرما بن نر ( تا آخر گفتار أو ) » .