سبب ارتكاب آنها مىشود .
29
الحسد يضنى .
رشك رنجور مىسازد ، زيرا كه صاحب حسد ورشك پى در پى مردم را مىبيند كه نعمتها يافتهاند وهر يك سبب همّ واندوه أو مىشود وباين سبب رنجور وزار ونزار مىگردد وعلاج آن ازاله اين صفت مذمومه است از خود .
30
الحقد يذرى « 1 » .
كينه مىبرد وفانى مىسازد جان وعمر را ، چه صاحب كينه هميشه در انديشه انتقام وتلافى است وبآن اعتبار مرتكب امرى چند مىشود كه سبب هلاكت أو گردد ، واگر مرتكب آنهم نشود همان غم واندوه أو را مىگدازد وهلاك مىسازد پس علاج اين نيز قلع اين صفت رديّه وقمع آنست ، ودر بعضي نسخهها « يذوى » بواو است وبنا بر اين معنى اين است كه پژمرده ميكند تن وبدن را .
31
اليقين عبادة .
يقين پرستش وبندگى است ، يعنى أصل تحصيل يقين در معارف إلهيّه في نفسه قطع نظر از آنچه مترتّب بر آن شود از عبادات عبادت است بلكه أفضل همه عبادات است چنانكه در أحاديث ديگر وارد شده .
32
المعروف سيادة .
احسان سروريست ، يعنى احسان بمردم وبذل نعمت بايشان سبب سروري وبزرگى در ميانه ايشان گردد .
هامش
( 1 ) بر روى « يذرى » كلمه « معا » هست يعنى اين كلمه بدو وجه خوانده مىشود .