مشاهده كردم كه قبيلهاش ، دشمنترين مردم نسبت به او هستند « 1 » .
اصحاب فيل
( 1 ) 140 - ابرهه با سپاهى متشكل از فيلها آمد تا خانهء كعبه را خراب كند ، عبد المطلب پيش ابرهه رفت . او مقدم عبد المطلب را گرامى داشت و گفت :
« حاجت تو چيست ؟ » .
وى گفت : شترهايم را سربازان تو به غارت بردهاند ، آنها را مىخواهم .
ابرهه گفت : وقتى وارد شدى در نظرم بزرگ جلوه كردى امّا با اين سخن ، خود را خوار نمودى ! عبد المطلب فرمود : من صاحب شتران خود هستم و اين خانه هم صاحبى دارد .
بعد به مكه برگشت . مردم ، مكه را خالى كردند و به كوهها پناه بردند .
عبد المطلب بالاى كوه ابو قبيس دعا مىكرد . و به ابو طالب دستور داد به اطراف بنگرد تا ببيند چه چيزى به چشم مىخورد . ابو طالب برگشت و گفت : پرندگانى را ديدم كه مال اين ولايت نبودند ! پس به بركت حضرت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - ابابيل را به سوى آنها فرستاد و شرّ ابرهه را دفع كرد « 2 » .
پيش بينى سيف بن ذى يزن از بعثت پيامبر ( ص )
( 2 ) 141 - وقتى كه سيف بن ذى يزن بر حبشىها پيروز شد ، يك گروه از قريش براى تهنيت پيش او رفتند . و در ميان آنها عبد المطلب نيز بود . در خفا از عبد المطلب در مورد حضرت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - پرسيد . او نيز جواب داد .
بعد از مدت زيادى ، آنها بر سيف بن ذى يزن وارد شدند . از آنها نيز در مورد محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - پرسيد . و صفات او را به آنان گفت . همه اقرار كردند كه محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - همهء اين صفات را داراست . بعد گفت : او در مكه
هامش
( 1 ) بحار : 15 / 216 ، حديث 29 .
( 2 ) بحار : 15 / 145 ، حديث 77 .