اندازهء يك ماه رشد مىكردند و در يك ماه به اندازهء يك سال ساير بچهها بودند . و همچنين پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - وقتى كه حضرت عيسى - عليه السّلام - هفت ماهه شد ، مادرش او را نزد معلمى نشاند ، معلم به او گفت : بگو « بسم اللَّه ! » .
عيسى - عليه السّلام - گفت : «
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
» .
معلم گفت : بگو « ابجد » .
( 1 ) عيسى - عليه السّلام - گفت : « ابجد » چيست ؟ و اگر نمىدانى « ابجد » چيست برايت آن را تفسير كنم .
معلم گفت : تفسير كن . عيسى - عليه السّلام - گفت : الف ، « آلاء اللَّه » و باء « بهجة اللَّه » و جيم ، « جلال اللَّه » و دال ، « دين اللَّه » است .
« هوز » : ها ، « هول جهنّم » و واو ، « ويل براى اهل آتش » و زاء ، « زفير جهنم » است .
« حطىّ » : يعنى : گناه گناهكاران توبهكننده و استغفاركننده ، بخشيده شد .
« كلمن » : يعنى : كلام خدا كه تبديلى در كلمات خدا نيست .
« سعفص » : يعنى يك صاع به يك صاع و يك جزء به يك جزء .
« قرشت » : يعنى مردم را جمع كرد و محشور نمود .
در اين هنگام معلم به مادر عيسى - عليه السّلام - گفت : اى زن ! اين بچّه هيچ نياز به تعليم ندارد .
همين طور بود محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - و جانشينان او كه علمشان از خداوند بود . مگر نديدى وقتى مأمون خواست دخترش ام الفضل را به ازدواج امام جواد - عليه السّلام - در بياورد و آن حضرت ده ساله بود و بنى عباس با اين ازدواج مخالفت مىكردند و مىگفتند او كودك است ! نزد معلّمى بگذار ( تا درس بخواند ) .
مأمون گفت : علم اينها از نزد خداوند است و نياز به فراگيرى از مردم ندارند .
پس يحيى بن اكثم ، قاضى القضاة را آوردند تا از آنچه مىداند از آن حضرت بپرسد ، ميان آن دو مباحثاتى جريان پيدا كرد كه تمام مردم حيران ماندند و اين