شعياى پيامبر مىگويد : خدا فرمود : « آگاه باشيد ! من در صهيون ، خانهاى از سنگ تأسيس كردم ، هر كس ايمان دارد عجله كند » « 1 » .
رؤياى بخت نصر و تعبير دانيال
( 1 ) حضرت دانيال به بخت نصر گفت : « اى سلطان ! تو رؤياى وحشتناكى ديدى .
يك بت زيبايى را در خواب ديدى كه جلوتر ايستاده ؛ سرش از طلاست و ساعدش از نقره و شكم و رانش از مس و ساق پاهايش از آهن و قسمتى از پايش از گل است . در زير پايش سنگى را ديدى كه ناگهان همهء اينها مثل آرد گندم پودر شدند و باد برد و اثرى نماند . و سنگ زير مجسمه ، كوه بزرگى شد و تمام زمين را پر كرد .
پرسيد : آيا اين خواب تو بود ؟ » .
بختنصر گفت : آرى .
سپس تعبير كرد و گفت : اما سر مجسّمه كه از طلا بود ، كشور توست و بعد از تو مملكت ديگرى خواهد بود مقدارى كوچكتر از كشور تو . و كشور سوّم كه شبيه مس است ، تمام روى زمين را در برمىگيرد . كشور چهارم مثل آهن است .
و پايى كه يك قسمت آن آهن و يك قسمتش گل بود ، معنى آن اين است كه قسمتى از كشور ، عزيز و بخش ديگر آن ذليل است ، و سخن آنان يكى نيست . در اين هنگام خداى آسمانها پادشاه بزرگى را مبعوث مىكند ، نه تغيير مىكند و نه از بين مىرود و هيچ سلطان ديگرى را باقى نمىگذارد . و او روزگاران زيادى زندگى مىكند .
تأويل رؤيا ، مبعث حضرت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - است . هيچ كس قبل از او كشور فارس [ ايران ] را شكست نداده بود . پادشاهانش شكوهمندترين سلاطين روى زمين بودند . شيرويه ، با كشتن پدرش اولين ضربه را بر پيكر آنان نواخت . بعد از آن طاعون آمد و شيرويه هلاك شد . سپس اردشير پسر او مرد و مردى غير از اين
هامش
( 1 ) بحار : 15 / 212 .