مىگويد : وارد اطاق شدم و ديدم امام باقر - عليه السّلام - با عدهاى از شيعيان كه قبل و بعد از او وفات كردهاند نشسته است « 1 » .
وجود حجّت در بين مردم
( 1 ) 23 - حسن بن على به اسنادش نقل مىكند كه بعد از شهادت امير مؤمنان - عليه السّلام - چيزهاى را از امام حسن - عليه السّلام - پرسيدند . حضرت فرمود : وقتى كه امير مؤمنان را ببينيد مىشناسيد ؟ گفتند : آرى .
فرمود : پس اين پرده را بالا ببريد . پرده را بالا بردند و ناگهان على - عليه السّلام - را ديدند به نحوى كه نمىتوانستند انكار كنند . آن حضرت به آنان فرمود : از ما هم مىميرند ولى در واقع مرده نيستند و كسى به عنوان حجت براى شما باقى خواهد ماند « 2 » .
سؤال از امام حسين ( ع )
( 2 ) 24 - صفار به اسنادش از امام باقر - عليه السّلام - نقل مىكند كه ايشان فرمود : با پدرم به سوى يكى از مزارع او مىرفتيم كه در صحرا با پيرمردى مواجه شديم ، پدرم پياده شد و به او سلام كرد ، مىشنيدم كه پدرم مىگفت : فدايت شوم ! بعد مدتى با هم سخن گفتند ، سپس پدرم از او خداحافظى كرد . پيرمرد برخاست و رفت و پدرم از پشت سر به او نگاه مىكرد تا اينكه رفت و از چشم ناپديد شد .
پرسيدم : اين پيرمرد چه كسى بود كه تو با احترام از او سؤال مىكردى ؟ فرمود :
اى فرزندم ! اين جدت حسين - عليه السّلام - بود « 3 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 27 / 307 ، حديث 4 .
( 2 ) مثل اين حديث در احاديث 18 و 20 گذشت .
( 3 ) بحار الانوار : 6 / 231 ، حديث 40 و 42 .