حضرت تعدادى « درهم رضوى » به او فرستاد ، ولى دعبل آنها را برگرداند . امام به او فرمود : بگير ؛ چون به آن نياز پيدا مىكنى .
دعبل مىگويد : وقتى كه به خانه خويش برگشتم تمام اموالم سرقت شد ، از اين رو مردم مىآمدند و براى تبرّك يك درهم كه نام امام روى آن بود مىگرفتند و در مقابل چند دينار به من مىدادند ، پس من غنى شدم « 1 » .
راهنمائى به سوى امام بر حق
( 1 ) 57 - از عبد الرحمن بن كثير روايت شده است كه گفت : شخصى از نزديكان ما وارد مدينه شد و از امام - عليه السّلام - پرسيد . مردى از فرزندان امام حسن - عليه السّلام - با او روبرو شد و وى را به سوى محمّد بن عبد اللَّه راهنمائى كرد .
پس نزد محمّد رفت و از او به مدت كوتاهى سؤالاتى نمود ولى نزد او چيزى نيافت .
بعد از آن ، جوانى از فرزندان امام حسين - عليه السّلام - با او برخورد كرد و گفت : اى مرد ! مىبينم كه از امام مىپرسى ؟ گفت : آرى . جوان پرسيد : به او رسيدى ؟ آن مرد گفت : خير .
جوان گفت : اگر دوست دارى جعفر بن محمّد - عليه السّلام - را ملاقات كنى پس بيا . آن مرد از جوان خواست كه او را به سوى امام صادق - عليه السّلام - راهنمائى كند و او هم راهنمايى كرد . وقتى كه خدمت امام صادق - عليه السّلام - رسيد ، حضرت به او فرمود : اى مرد ! تو به اين شهر ما وارد شدى و در بارهء امام پرسيدى و با جوانى از فرزندان امام حسن - عليه السّلام - برخورد كردى و او محمّد بن عبد اللَّه را به تو نشان داد . و تو از محمّد سؤالاتى كردى و بيرون آمدى ، اگر بخواهى مىگويم كه از او چه پرسيدى و او چگونه به تو پاسخ داد ، بعد از آن با جوانى از فرزندان امام حسين - عليه السّلام - روبرو شدى و او به تو گفت : اگر مىخواهى
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 49 / 56 ، حديث 49 .