غلوّ ننمودن در بارهء اهل بيت ( ع )
( 1 ) 23 - از اسماعيل بن عبد العزيز روايت شده كه گفت : امام صادق - عليه السّلام - به من فرمود : آبى را براى من در دستشويى بگذار ، پس برخاستم و آب را گذاشتم و با خود گفتم : من در مورد او اين گونه و آن گونه مىگويم در حالى كه به دستشويى مىرود .
وقتى كه بيرون آمد گفت : اى اسماعيل ! بر هيچ بناى فوق طاقتش بار نكنيد كه منهدم مىشود . ما را بندهء مخلوق قرار دهيد . و هر چه مىخواهيد در بارهء ما بگوييد مگر نبوّت « 1 » .
خيال باطل در بارهء اهل بيت ( ع )
( 2 ) 24 - خالد بن نجيح مىگويد : بر امام صادق - عليه السّلام - وارد شدم و ديدم نزدش مردمى هستند ، پس سرم را پايين انداختم و در گوشهاى نشستم و با خود گفتم : واى بر آنها ! چه چيز آنان را غافل كرده كه نزد چه كسى حرف مىزنند ؟ ! ناگاه حضرت مرا ندا داد و فرمود : من به خدا سوگند ! بندهء مخلوق هستم و پروردگارى دارم كه او را عبادت مىكنم و اگر وى را نپرستم مرا با آتش عذاب مىكند . پس گفتم : در مورد تو فقط حرف خودت را مىگويم « 2 » .
تشخيص دادن مؤمن از منافق
( 3 ) 25 - ابو هاشم جعفرى مىگويد : نزد امام حسن عسكرى - عليه السّلام - بودم كه مردى آمد . حضرت فرمود : اين ايستاده از برادران تو نيست . گفتم : چگونه او را شناختى ؟ فرمود : مؤمن را از سيمايش مىشناسيم و منافق را از سستى او « 3 » .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 25 / 279 ، حديث 22 .
( 2 ) بحار الأنوار : 47 / 71 ، حديث 26 و 27 .
( 3 ) بحار الأنوار : 69 / 268 .