فرجام دوستان و دشمنان اهل بيت ( ع )
( 1 ) 26 - جماعتى از جمله يونس بن ظبيان و مفضّل بن عمر و ابو سلمهء سرّاج و حسين ابن ابى فاخته مىگويد نزد امام صادق - عليه السّلام - بوديم كه حضرت ، در سخنى گفت : گنجينههاى زمين و كليدهايش نزد ماست و اگر بخواهم به يكى از دو پايم مىگويم آنچه از طلا و نقره دارى بيرون آور ، اين كار انجام مىگيرد .
آنگاه با يكى از پاهايش در زمين خطّى كشيد ، زمين از زيادى گنجى كه در آن قطعههاى طلا بود ، شكافته شد . به دستش هم اين طور گفت ، پس آن هم شمش طلايى به اندازه يك وجب بيرون آورد ، آن را برداشت و فرمود : خوب نگاه كنيد تا بعد از آن شك ننماييد . پس نگاه كرديم ديديم طلاست كه مىدرخشد .
سپس فرمود : به زمين نگاه كنيد . نگاه كرديم ديديم شمشهاى زيادى روى هم انباشته و مىدرخشد . در اين هنگام يكى از ما گفت : فدايت شوم ! آنچه را كه ديديم به شما داده شده و شيعيان شما نيازمند هستند ؟ ! حضرت فرمود : خدا براى ما و شيعيان ما دنيا و آخرت را جمع خواهد كرد و ما آنان را به بهشت و دشمنان خود را به جهنّم وارد خواهيم كرد « 1 » .
كمربند حضرت ابراهيم ( ع )
( 2 ) 27 - داود بن قاسم جعفرى مىگويد : مردى از اهل قم از امام حسن عسكرى - عليه السّلام - در مورد آيهء :
إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ
پرسيد و من حاضر بودم .
حضرت فرمود : خود يوسف سرقت نشد ، بلكه حضرت كمربندى داشت كه از ابراهيم - عليه السّلام - به ارث رسيده بود و هر كس اين كمربند را مىدزديد غلام مىگشت ، به اين صورت كه هر وقت آن را كسى مىدزديد جبرئيل فرود مىآمد و خبر مىداد و كمربند از او گرفته مىشد و به بندگى در مىآمد .
هامش
( 1 ) اصول كافى : 1 / 474 ، حديث 4 .