يكى به ديگرى گفت : چرا ما براى اين پسر پايكوبى مىكنيم ؟ او نه از بزرگان ماست و نه سنّش از ما زيادتر و نه از ما داناتر است ؟
گفتند : به خدا سوگند ! ما براى او پايكوبى نمىكنيم ! ابو هاشم به آنان گفت : به خدا سوگند ! وقتى كه او را ديديد ، با فروتنى و ذلّت براى او پايكوبى مىكنيد . در اين هنگام حضرت آمد ، وقتى چشمشان به آن حضرت افتاد ، شروع به پايكوبى كردند .
ابو هاشم گفت : مگر گمان نمىكرديد كه براى او پايكوبى نمىكنيد ؟
گفتند : به خدا سوگند ! نتوانستيم خود را نگهداريم تا اينكه پايكوبى كرديم « 1 » .
معالجهء متوكّل توسط امام هادى ( ع )
( 1 ) 7 - ابراهيم بن محمّد طاهرى مىگويد : متوكل از « دملى » كه در آورده بود بشدت مريض شد و هيچ كس نمىتوانست آن را با آهن بشكافد ، تا اينكه نزديك بود او را هلاك كند . مادرش نذر كرد كه اگر متوكّل خوب شود ، مالى از جانب خود براى امام هادى - عليه السّلام - بفرستد .
وزير متوكل ، فتح بن خاقان گفت : پزشكان از معالجهء تو عاجز شدهاند . دنبال اين مرد ( امام هادى ) بفرست . و از او دوايى بخواه ، شايد نزد او چيزى باشد كه مايهء بهبودى تو گردد .
متوكل گفت : به سوى او شخصى را بفرستيد . پس فرستادهء متوكل رفت و برگشت و گفت ( حضرت مىفرمايد : ) سرگين گوسفند را بگيريد و با آب گل بياميزيد و بر موضع زخم بگذاريد ، به اذن خداوند نافع است .
پزشكان دستور امام را به سخره گرفتند .
فتح بن خاقان گفت : آيا ضررى دارد ؟
گفتند : نه ، ولى نفعى هم ندارد .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 50 / 137 ، حديث 20 .